شعر

چامه درباره پارسی 2 - (سعادت پنجشیری)

دریای مست مست روان است پارسی
امواج پرغریو کیان است پارسی

 

ترکیبی از نوای دل وجان وتن دران
آهنگ ارغنون زبان است پارسی

پربار لفظ و زادگهٔ واژه های نو  
با لهجه های تازه کران است پارسی

روشن تراز سپیده ورخشنده تر ز ماه
تابیده در جبین زمان است پارسی 

در باغ عشق و وادی سرسبز معرفت
شمع حضور بزم دلان است پارسی

آزاده از تعلق و بشکسته مرزها
عطر شکوفه های لبان است پارسی

از غزنه تا به کاشغر ومروه تا خجند
آن شهریار شهر زبان است پارسی

ای همزبان خاور و همزاد آریا!
از بلخ تا به قونیه جان است پارسی

چون نوبهارعاطفه با آبشار نور
رنگین کمان الفت جان است پارسی

در التفات ملت و شهر و تمدنی
آئینه ای شکوه بیان است پارسی

روح سخای سبز بهارانه اش نگر
فارغ ز رنگ زرد خزان است پارسی

در عقل ها نه گنجد و از دیده ها کلان
چون عقل وهوش عالم جان است پارسی