یکشنبه, 14ام آذر

شما اینجا هستید: رویه نخست یادگارهای فرهنگی و طبیعی زیست بوم به بهانه مصوبه شورای شهر درباره باغات «هنوز برج نشده» تهران - تا باغی باقی مانده...

زیست بوم

به بهانه مصوبه شورای شهر درباره باغات «هنوز برج نشده» تهران - تا باغی باقی مانده...

اگر کاربری فضای سبز است چگونه می توانند به ساختمان تبدیل شوند؟! آیا اذعان به این موضوع نشان نمی دهد تغییر کاربری امری محتمل است و آیا بهتر نیست حفظ کاربری ها را مورد تاکید قرار دهند؟

عصر ایران- شورای شهر تهران در اقدامی دیرهنگام درصدد برآمده برای حفظ باغات باقی مانده در تهران تدبیری بیندیشد تا اینان نیز دست خوش ساخت و ساز نشوند. هر چند در نگاه اول و با مشاهده تخریب گسترده باغات، می توان پرسید: باغی، باقی مانده مگر؟!

با این که در مناطق 1 و 5 شهرداری و مناطقی چون شمیرانات یا محدوده «سیمون بولیوار و جنت آباد شمالی»، تاخت و تاز ها در این دو دهه بیش از آن بوده که امکان بازگشت و فرصت احیا متصور باشد اما دست کم این امید وجود دارد که اقدام شورای شهر وشهرداری تهران باغات معروف «کن» را که در حد فاصل دو بزرگراه کن و همت قرار دارند نجات دهد.

رییس شورای شهر تهران پیشنهاد کرده است با اعطای سندی حمایتی به مالکان باغ هایی که نمی خواهند باغ خود را به برج و مجتمع مسکونی تبدیل کنند آنان از سیاست های تشویقی مدیریت شهری برخوردار شوند و این پیشنهاد نیز به تصویب رسیده است.

احمد مسجد جامعی با تاکید بر این که «مشکل تخریب باغات را باید یک بار برای همیشه حل کنیم» یاد آور شده است اگر چنین سیاست گذاری یی وجود داشته باشد دلیلی وجود نخواهد داشت که باغ های قدیمی که در نقاط مختلف پراکنده شده اند، جای خود را به ساختمان ها بدهند.

روزنامه شهرداری تهران نیز روز 18 مرداد در ضمیمه «شهرنگار» خود خبر داد: «درِ باغ های تهران باز می شود».

به این بهانه اشاره به چند نکته خالی از لطف نیست:

1- مگر کاربری باغات تهران فضای سبز نیست؟ اگر کاربری فضای سبز است چگونه می توانند به ساختمان تبدیل شوند؟! آیا اذعان به این موضوع نشان نمی دهد تغییر کاربری امری محتمل است و آیا بهتر نیست حفظ کاربری ها را مورد تاکید قرار دهند؟ چرا باید بگوییم «مالکان باغ هایی که نمی خواهند باغ خود را به برج و مجتمع مسکونی تبدیل کنند»؟ آیا مالکان باغ هایی که «بخواهند» باید بتوانند؟ آیا سرنوشت باغات را می توان به خواستن و نخواستن مالکان گره زد؟

2- نویسنده این سطوردر کنار فعالیت های فرهنگی سال ها مدیریت یک باغ گل و گیاه در منطقه یوسف آباد تهران را بر عهده داشته است. ملکی که کمیسیون ماده 5 رای به کاربری فضای سبز آن داد در حالی که نوع فعالیت آن – تولید و عرضه گل و گیاه – نیز با این کاربری متناسب بود. اما شهرداری تهران در آغاز دهه 70 بر تملک آن اصرار ورزید و در نهایت آن را با با پرداخت وجوه مربوطه تملک کرد. اما نه تنها به فضای سبز تبدیل نشده بلکه طی این 20 سال تمام گلخانه های مدرن و مجهزی را که با خون دل و مرارت بسیار بنا شده بود تخریب کردند.

آقای مسجد جامعی گفته اند: « بنده وجب به وجب باغ های شمال شهر تهران را پیموده ام و از نزدیک با شرایط اینها آشنا شده ام.»

نمی دانم باغ تخریب شده مورد نظر نیز مورد بازدید ایشان قرار گرفته یا نه اما محض اطلاع این بزرگوار عرض می شود که بد نیست پرونده پلاک ثبتی 70.942 را بخواهند تا ملاحظه کنند 20 سال پس از تملک باغ 11 هزار متر مربعی که در کنار آن نیز یک باغ دیگر – مصادره شده توسط بنیاد مستضعفان - قرار داشت و جنوب آن هم پارک سید جمال الدین اسد آبادی واقع است آیا حالا به فضای سبز و پارک تبدیل شده یا  باغ گل را تخریب کردند و آن گونه که شنیده شده به یکی از شرکت های بزرگ بیمه فروخته اند؟ یا آیا بنیاد مولانا را که قرار بود در این محل بسازند، ساخته اند؟

به آقای مسجد جامعی و دیگر اعضای شورای شهر تهران پیشنهاد می کنم به این محل واقع در شمال پارک سید جمال الدین اسد آبادی ( در خیابان شیراز جنوبی بالاتر از خیابان 64 یوسف آباد) سری بزنند و برای این که بدانند چه بر سر این ملک آمده  فیلم « دیدار» به کارگردانی محمد رضا هنرمند راهم تماشا کنند چون در این محل فیلم برداری شده و وضعیت فضای سبز آن موقع و تجهیزات را کاملا نشان می دهد و تاریخ فیلم برداری هم مشخص است و می تواند گواهی باشد بر اتفاقی که برای این باغ و بسیاری از باغ های دیگر رخ داده است.

3- با این همه به مصداق «جلوی ضرر را هر جا بگیرید منفعت است» باید از این اقدام استقبال کرد بلکه معدود باغات باقی مانده نجات یابند. اما درد این است که  تملک توسط شهرداری هم تضمینی برای باغ، باقی ماندن نیست کما این که در بند دوم هم توضیح داده شد که در مثال مذکور مادام که باغ در اختیار مالک و شرکت تولید و عرضه گل و گیاه بود، باغ بود اما از روزی که به تملک شهرداری درآمده دیگر باغ نیست! ابتدا گلخانه ها را تخریب کردند و بعد محل به واحد موتوری شهرداری تبدیل شد و خبر واگذاری آن به چند صد برابر قیمت خرید به یک شرکت بزرگ بیمه ای هم قرین به صحت است.

4- بعید نیست شهرداری اعلام کند قادر به پرداخت 800 میلیارد تومان بر اساس متری دو میلیون تومان نیست (تازه 800 میلیارد تومان تنها شامل قطعه 37 هکتاری است در حالی که یک قطعه دیگر 98 هکتار است). اما متری دو میلیون مربوط به زمین های کوچک  قابل ساخت و ساز است. باغات اساسا چرا باید اجازه تخریب و ساخت و ساز داشته باشند تا قیمت دو میلیونی تعیین شود؟

باغ، باغ است و اگر به سادگی یا با پرداخت پول های کلان و اعمال نفوذ های احتمالی تغییر کاربری امکان پذیر نباشد باغ می ماند. شهرداری باید حمایت کند اما این حمایت مستلزم تملک با پرداخت بودجه  های کلان نیست. کافی است بافت منطقه با قوانین کاملا غیر قابل تغییر و نفوذ حفظ شود.

با این حال همان گونه که رهبری نیز در 15 اسفند 91 تصریح کردند: «در اطراف شهرها گاهی جنگل کاری هایی شده لیکن چیزی که ثروت اصلی است هم مناطق سبز اطراف شهرهاست و هم باغات داخل شهرها» اهمیت باغ داخل شهر به مراتب بالاتر است و از این رو ضمن استقبال از اصل طرح می توان یاد آور شد: تصور این که می توان باغی را از شکل باغ خارج و به برج و مجتمع تبدیل کرد اغواگر است. این نقطه را باید کور کرد. باغ، باغ است و به همین صورت باید خرید و فروش شود و ارزش آن بر اساس باغ بودن تعیین شود نه امکان ساخت وساز و چنان تشخصی باید بیابد که به صرف باغ بودن ارزش داشته باشد بی آن که قابلیت تبدیل به ساختمان در آن لحاظ شود.

گزارش شورای شهر باغات تهران را به سه دسته تقسیم کرده است:

دسته اول باغ های باقی مانده متراکم و متمرکز مثل باغ های منطقه کن که به صورت انبوه و متراکم در کنار هم قرار گرفته اند و حفظ و نجات آنها در اولویت قرار دارد.

دسته دوم باغات پراکنده و غیر متمرکز که بیشتر در شمال شهر قرار دارند ( و در واقع داشتند)  و طی دو دهه اخیر عملا به برج و مجتمع تبدیل شده و از بین رفته اند و در مواردی که شهرداری برای تبدیل به بوستان، تملک کرده گاه خود شهرداری مانند مورد بند دوم وسوسه شده و در صدد فروش برآمده است. درباره این دسته از باغ ها می توان از رییس و اعضای شورای شهر پرسید: «باغی، باقی مانده مگر؟!»

دسته سوم هم باغاتی هستند که از روستاهای گذشته به جای مانده اند که در روند رشد شهر تهران ، آنها نیز در داخل بافت شهری قرار گرفته اند و عملا آنها نیز قابل احیا نیستند و چه بسا دیگر وجود خارجی نداشته باشند.

بنا بر این شهرداری و شورای شهر باید تور خود را روی همان منطق خاص و خصوصا کن بگسترانند و چنانچه بودجه تملک ندارند راه تغییر کاربری را ببندند. در همین یوسف آباد که اشاره شد هنوز باغ زرتشتیان باقی مانده وهوای خیابان های اطراف به شکل محسوسی تحت تاثیر آن است. حفظ این باغ هم به خاطر موانع قانونی است و هم حساسیت هم وطنان زرتشتی و در هر حالت دیگر محکوم به نابودی و تبدیل به برج و ساختمان بود.

 البته این ممنوعیت ها نباید به گونه ای باشد که مانند سینما داران به اکراه این مالکیت را ادامه دهند بلکه باید از سر اختیار و احساس انتفاع، خود باغ داری کنند بی آن که بخواهند یا بتوانند آن را به مقوله دیگری تبدیل کنند. در این حالت شهرداری هم ناگزیر از تملک نخواهد بود.


برگرفته از تارنمای عصر ایران

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

در همین زمینه