شنبه, 24ام مهر

شما اینجا هستید: رویه نخست گردشگری به بهانه گزارش سفر به شاهدژ و چشمه شاهی در آستانه تیرگان با هامونیان

گردشگری

به بهانه گزارش سفر به شاهدژ و چشمه شاهی در آستانه تیرگان با هامونیان

علیرضا زیاری

پیشکش به گروه کوهنوردی هامون به ویژه:
حسین میرزائی
بهرام سلطانی

آدینه  هشتم تیر 1386 (روز دی به آذر از ماه تیشتر)

 

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل      
                              هرکجا نامه عشق است نشان من وتست                           
گوبهار دل وجان باش وخزان باش، ارنه
                                  ای بسا باغ وبهاران، که خزان من وتست                          
این همه قصه فردوس وتمنای بهشت
                           گفتگویی وخیالی زجهان من وتست                               
 سایه، ز آتشکده ماست فروغ مه و مهر
                                  وه از این آتش روشن که به جان من و تست
هوشنگ ابتهاج « ه . الف .سایه »

به روز آدینه   " هشتمین(1) روز از ماه تیر" گروه کوهنوردی هامون ، دوستداران طبیعت وکوهنوردی هموند خود را به البرز مرکزی  برای  سفر، در دامنه‌ها و بلندی‌هایی  برد که ذره ذره آب و خاکش دربردارنده  هزاران اثر از نیاکان ارجمند ما ایرانیان بود. سفری که از منظر زمانی کوتاه ولی از منظرطیبعت شناسی، کوه شناسی، آشنائی با پیشینه این مرزو بوم و آموزش کوهنوردی علمی بسیار پربار و آموزنده بود. چنین سفرها وچنین گشت وگذارهایی دردل ایران زمین، حافظه تاریخی هر ایرانی دوستدار  آب وخاک خویش را نیز، به سفر در اعماق دوره‌های تاریخی وپیش از تاریخ برمی‌انگیزد و به انسان ایرانی امروزی یادآور می‌شود که:  به یاد آر، نیاکان  تو از همان نخستین روزهای آفرینش و پیدایش به شناخت و درک وکشف عوامل طبیعی، به جهت برخوردارشدن  و بکارگیری مواهب آن  در زندگی خود پرداخته و حاصل دستاوردهای خودرا برای ما  به یادگار گذاشتند. و به یاد آر، که  همین نیاکان در همان سپیده دم تاریخ، برای دفاع از آب وخاک و سرزمین و فرزندان خویش، دل این کوه‌ها را بعنوان آخرین سنگر خود برگزیدند و با پرپائی دژهایی استوار و  پناه بردن در دل آن  به پاسداری از آئین و فرهنگ خود در برابر یورش بی امان بیگانگان  پرداختند. و مسافر در همین اندیشه هاست که شاهدژ را دربرابر خود می‌یابد.
میشود  دربرابر شاهدژ ایستاده باشی وذهن خیال پرداز تو بسوی روان برپا دارندگان آتش‌ها در این چنین دژها همراه نگردد؟ میشود با روان نگاهبانان میهن ، دلیرمردانی چون بابک خرم دین ، مازیارها و یاران حسن صباح هم آوا نگردی؟ و می‌شود که  نپرسی پیشینه این دژها و چرائی وچگونگی برپائی آنها چه بوده است؟ براستی پیشینه شاهدژ (دژ سلسال) چیست؟

 

شاهدژ
«در دامنه‌های جنوبی و شمالی رشته کوه‌های البرز از قدیمترین ایام دژهای بی شماری بنا شده‌اند که تاریخ بنای پاره‌ای از آنها به قبل از اسلام نیز می‌رسد. شاهان قدرتمند و سلاطین  از قدیمترین ایام می‌کوشیدند که دژهای مستحکم و قلاعی که دسترسی به آنها میسرنباشد برای  خود و نزدیکان خویش با پنهان داشتن گنجینه‌های گرانبهای خود بسازند وجان و مال خود و کسان خویش را در پناه آنها حفاظت کنند. شورشیان و یاغیان و گاهی کسانی که افکاری تازه‌تر نسبت به زمان خود داشته‌اند یا به عللی با سلاطین بزرگ مخالف بوده‌اند، سعی می‌کرده‌اند تا از قلعه‌های آماده و پرداخته استفاده کنند یا دژهایی در محل‌های مناسب بسازند و بدانها پناه برند. اسماعیلیان را باید از این گروه آخر دانست که برای بسط دعوت و فکرتازه خود مجبور شده‌اند که قلعه های قدیمی را با مکر وحیله یا زور وعنف از صاحبان آنها بگیرند وخود نیز دژهایی از نو بنا کنند. حسن صباح پیشرو اسماعیلیان ایران پس از دقت و مطالعه در نقاط کوهستانی رشته کوههای البرز، ابتدا به انجرود آمد وسپس با تزویر وترفند قلعه الموت را تسخیر کرد و پس از آن خود و جانشینانش دژهای لمبسر وقلاط و شمیران وسایر قلاع طارم علیا وسفلی و اشکور ودیلمان و خرگام و فاراب و عمارلو و رودبار با منصوری ومحمدزمان خانی را بدست آوردند و از این نقاط کوهستانی کم کم روی به مشرق نهادند و در قسمت علیای کرج رود، قلعه لورا و در رودبار قصران ، قلعه انبامه  و قلعه‌های لارقصران و قلعه استوناوند دماوند و شیر قلعه سمنان وگردکوه دامغان و قلعه بیار را در بیارجمند مسخر کردند. کارشان بجائی رسید که درالموت و اطراف آن صاحب سی وپنج قلعه شدند و در قومس و قهستان شماره دژهای ایشان بالغ بر هفتاد پاره قلعه رسید.

شاهدژ ارنگه
نام شاه دژ بر سه دژ مختلف اطلاق شده است :
1- دژی در شهریارکوه هزار جریب که در حدود سال 360 بنا شده وخرابه های آن هنوز باقی است .
2- قلعه شاهدژ نزدیک اصفهان که در دوره ملکشاه سلجوقی درسال 500 بنا شده
3- شاهدژ ارنگه که عطا ملک حوینی در تاریخ جهانگشا از آن  میکند. بانی وتاریخ بنای این قلعه بر ما پوشیده است وداستانهای محلی هم هیچگونه کمکی به روشن شدن گذشته آن نمی کنند. و اما شاهدژ ارنگه در کجاست؟ رودخانه کرج و آبادی های  اطراف آن سابقا جزء پشتکوه رستمدار بوده و قلمرو حکومت سلاطین مازندران به پشت دروازه کرج می‌رسیده است. بر طبق تقسیمات دیوانی گذشته از پشت کرج تا دوآب شهرستانک بنام ارنگه بزرگ و از دوآب به بالارا بنام لورا می‌شناخته‌اند. قلعه لورا که به دست اسماعیلیان ساخته شده بهترین دلیل نفوذ اسماعیلیان در این صفحات است. ارنگه کوچک از طرف مشرق به گردنه پهنه سار واز مغرب به رودخانه کرج محدود می‌شود و شامل روستاهای  زیر است: ارنگه، کچان، اوارک  (امروزه ابهرک)، گوراو (امروزه جوراب)، سجارت (امروزه سرزیارت)، گی، چاران و سیجان و خور.
اگر از سوی گردنه پهنه سار به خاک ارنگه وارد شویم ابتدا به خور وسیجان و سپس به سایر ابادی ها میرسیم . درشمال سرزیارت امروزی رشته کوهی سنگی و با پرتگاهای سخت  است که یک بازوی آن به گردنه پهنه سار می‌پیوندد. بالای این کوه پهنه ئی  بسیار مناسب برای ساختن دژی بوده و روزی شاهدژ در این جا ساخته شده است .

.... داستان محلی درباره پیشینه شاهدژ گرهی از کار ما نمی‌گشاید و مارا به هیچیک از جریانهای تاریخی راهبر نیست. ولی در پای گردنه پهنه سار محلی بنام دربند ملکشاه وجود دارد که یادآور نام  ملکشاه سلجوقی است.
قلعه شاهدژ که روزگاری توسط اسماعیلیان مورد استفاده قرار گرفته  توسط سپاهیان مهاجم هلاکوی مغول که از خراسان آهنگ نابودی اسماعیلیان کرده بود فروریخت. برای رسیدن به قلعه شاهدژ  باید از سرزیارت  به ارتفاعات شمالی برویم، پس از طی یک ساعت راه سربالا به استخری می‌رسیم که خارج باروی قلعه است. دربالای این استخر که تمام آن با قلم وچکش در دل سنگ کنده شده است، جوی‌های متعدد و باریکی دیده می‌شود که آب باران و برف را در این استخر می‌آورد. ......امتداد کوهی که قلعه بر آن بناشده شرقی وغربی است و با اینکه خرابه های زیادی بر بالای این کوه است، امروز نمی‌توان جای قلعه و امتداد باروی آن را معین کرد......اهالی در این قلعه مجسمه‌ای از سنگ مرمر وسکه‌های طلا ومس یافته بودند ولی من آنها را ندیدم .» (2)


این برنامه گروه کوهنوردی هامون درآستانه  تیرگان به اجرا در آمد. در روز دی به آذر از ماه تیر، ماهی که بنام ایزد باران ستاره تیشتر ( تیر) نامبردار است. ماه جشن های ایرانی : جشن تیرگان ، جشن آبریزان (آب پاشان ) جشن سالروز حماسه معین کردن مرز ایران، در بلندترین روز سال، با پرتاب تیرآرش.  در باره تیر و تیرگان و آرش  سخن‌ها فراوان است  و سرآمد همه، ستایش فرهیختگان ایران باستان  ستاره تیشتر را که در اوستا برای ما به میراث مانده است این چنین است:
تیشتر ستاره رایومند و فرهمند را می ستائیم که شتابان بدان سوی پرواز کند. به سوی دریای فراخکرت پرواز کند. مانند تیر آرخش ( آرش ) بهترین تیرانداز ایرانی که از کوه ائیریوخشوت به طرف کوه خوانونت پرتاب گردید...
و درمورد جشن تیرگان در کتاب زین الاخبار ابوسعید عبدالخی آمده است که:
تیرگان، سیزدهم ماه تیر، موافق ماه است. و این آن روز بود، که آرش تیر انداخت. اندر  آن وقت که میان منوچهر و افراسیاب صلح افتاد و منوچهر را گفت: هر جا که تیر تو برسد از آن تو باشد. پس آرش تیر بیانداخت، ازکوه رویان و آن تیر اندر به کوهی افتاد میان فرغانه وتخارستان و آن تیر، روز دیگر بدین کوه رسید، ومغان، دیگر روز جشن کنند و گویند دو دیگر این جا رسید. و اندر تیرگان پارسیان غسل کنند و سفالین‌ها و آتشدان‌ها بشکنند وچنین گویندکه: مردمان اندرین روز از حصار افراسیاب برستند. و هرکسی به سرکار خویش شدند. و هم اندرین ایام گندم با میوه بپزند وبخورند ...(4)

آرش كمانگير

«خورشید در آخرین روز خرداد ماه به بلندترین نقطه و نقطه کمال خود می‌رسد و آغاز تابستان یا آغاز تیر ماه، آغاز سال نو باستانی بوده است. به جشن نیلوفر در اوایل تابستان در نوشته‌های ابوریحان بیرونی اشاره شده. این جشن در خرداد روز از ماه تیر برگزار می‌شده است تیرگان  جشن کهن ایرانی است. یکی از آئین‌هایی که در جشن تیرگان اجرا می‌شود آئین آب بازی است. ایرانیان از قدیم آئینی به نام آب و آتش داشتند. یکی از آنها در آرامگاه سعدی چشمه آبی است که در کنار این چشمه و آب روان آن آب تنی می‌کردند. ماهی سرخ یا حلقه طلایی در این مکان نمونه زیبائی است از پیوند آب و آتش و نشانه پیوند آب و عشق (سرخی) حلقه طلایی نیز نشانه پیمان است. با این باور که  روی آب آوردن ماهی سرخ با حلقه طلایی نمادی از پیوند آب و آتش و عشق بوده است.


تیرگان در متون کهن:
                                                تاریخ گردیزی     :  عید سرشوری یا عید سرشوران
                                               ابوریحان بیرونی   :  روز اقتدار خط
                                               تاریخ طبری        :  روز پرتاب تیر توسط أرش
جشن تیر = تیر روز ( روز 13 ) از فروردین ماه که همان جشن سیزده بدر ایرانیان است . نخستین روز تیر روز سال همزمان بوده است با نخستین روز سال کار کشاورزی. در ایران باستان در این روز نوعی آئین نیایش باران خواهی همراه با آرزوی سالی خوش برای همه ساکنان ایران بر پا می‌شده است.
تیرگان = روز آرش. بسیاری از منابع ایرانی روز پرتاب تیر توسط آرش را در تیر روز از تیر ماه دانسته‌اند. آرش تیر پرتاب می‌کند ولی تیر انداز نبوده لذا اسطوره آرش می گوید ایرانیان هر چند که تیر انداز نباشند چنین کاری را در راه دفاع از سرزمین خود می‌کنند .

 

  محل فرود تیر آرش
در بعضی از منابع دشت فرغانه و در برخی دیگر از منابع در کنار رود جیحون بیان شده. علل اختلاف در محل فرود تیر آرش نشانه دل بستگی ایرانیان ساکن در جاهای مختلف به میهن خود است. در مورد محل تولد زرتشت نیز به همین دلیل ایرانی های مختلف آنرا به مکانهای مختلف نسبت می دهند
  در باورهای ایرانی آرش نمرده است. آرش جان خود را در تیر کرد و یکی از باورهای پایدار ایرانیان است که جان آرش در تیر شد و برجان ایرانیان نشست. در استوره آرش قرار نیست آرش مرز تعیین کند بلکه قرار است به نگاه تحقیر آمیز تورانیان به ایرانیان پاسخ دهد. تورانیانی که پس از تصرف ایران اجازه دادند تنها در حد پرتاب یک تیر به ایرانیان سرزمین داده شود .»(4)


اگر از تیر و تیرگان شناختی در همین اندازه هم داشته باشی و در آستانه تیرگان در چنین مسیری از در سرزمین‌های ایرانی باشی، ذهن خیال پرداز تو به ناگاه با گوش جان بانگ بلند، پیر فرزانه‌ای را می‌شنود که گویی از  بلندای بام بنیاد نیشابور بر تو نهیب می زند که :
" مارا باید که چشمان خویش را بگشائیم وبه فراخنای تاریخ وسرگذشت و اندیشه نیاکان تیز بنگریم، تا برای آیندگان رهاوردی نیک از خود بر جای نهیم ."

از ویژگی های تیرماه در سرزمین های ایرانی بارش باران در نخستین روزهای ماه است و از نیک بختی ما،  بارش درچند روز گذشته، مسیر مورد هدف  ما را به لطافت  هر چه تمامتر، شسته و آراسته و طبیعت را از گرد و غبار نخستین روزهای تابستانی زدوده و برای پذیره ما آماده کرده بود، .
و در این سفر تیرگانی  بخت با ما یاراست  که در چنین روز فرخنده از ماه فرخنده ای، چشم های ما نوازشگر جلوه‌های طبیعی و دل و جان و روان  ما، ستایشگر زیبائی‌هایی است  که نوشته زیر توصیف بخشی از آن زیبائی‌هاست:

-   منطقه رویائی ارنگه و خور در دامنه‌های  قلل باشکوه پورا و پهنه سار  را به تماشا ایستادیم. بویژه که
     این روستاها میراث دار اسامی کهن آریائی‌اند:
• ارنگه                              
• جوراب                             (معرب واژه گوراب)
• خور                                  (مخفف خورشید)
• خوزنکلا                           
• ابهرک                               تغییر یافته کلمه او آرک  ( ارگ آب؟)
• سیجان                         تغییر یافته کلمه سیگان ( نقطه مقابل روستای سنگان  هم ازنظر   
                                                     واژگانی و هم از  نظر مکان استقرار ،چراکه درست قرینه روستای
                                         سنگان است یکی در شرق پهنه سار و دیگری در غرب پهنه سار)

• گی
• چاران

-   شناسائی مسیر دستیابی به چشمه شاهی
        در زبان فارسی شاه یعنی از هر نظر زیباترین و برترین و بزرگترین و به همین دلیل هم هست که تمامی عناصر وپدیده‌های زیبا وبرتر ما به صفت شاه آراسته اندوبعنوان  نمونه چند واژه ای که من بیاد دارم:

قله‌ها: شاه البرز،  شاهکوه،  شاه وار،  شاه نشین،  شاهدژ
 شاهکار، شاهرگ، شاهراه، شاهنامه
رود شاهرود ،
 شهرها:  شاهرود،  شهسوار
شاه در آئین و فرهنگ ایرانیان از واژه‌هایی است که در بردارنده بالاترین ارزشها بوده است چرا که این واژه در روزگارانی صفت بزرگانی چون فریدون، جمشید و کیخسرو بوده است. شاه فریدون ، شاه کیخسرو، جمشید شاه، شاه  ازجمله واژه‌های  گرامی است که  اسطوره همیشه ماندگاری چون رستم نتوانسته بود برخورداری از این واژه را نصیب خود سازد و تنها به مقام جهان پهلوانی  دست یافته بود.

به هر حال چشمه شاهی باید از زیباترین جشمه‌های سرزمین‌های آریائی باشد که پیشینیان ما آنرا به این نام خوانده‌اند. از خوش بختی‌های ما بود که دراین سفر مسیر دست یابی به این چشمه را آشنا شدیم  وصد البته از  لذت بخش‌ترین لحظات زندگی من بود که این افتخار را یافتم که پس از بازگشت از مسیر قله در رودی  تن خود را به ایزد آب بسپارم که از چشمه شاهی برآمده و جریان یافته بود. امروز خودرا پاکیزه‌ترین آدمی در سراسر گیتی می‌پندارم. زیرا تنم  را به ایزدپاکی، آناهیتای برآمده از چشمه شاهی سپرده‌ام.

-   درسفر دیروز با گردنه‌ای آشناشدیم که روستای کهن ایرانی سنگان در دامنه‌های شرقی قله پهنه سار را به منطقه بس کهن خور و ارنگه  وبویژه قرینه سیجان وصل میکرد.

- در سفر دیروز آموختیم که چگونه می توان در مسیر رودخانه ای که از چشمه شاهی سرچشمه میگیرد و ازقله‌های کرکوه و سنگ سیاه  به روستای رویائی  تالون رفت واز آنجا به  گردنه لت  گام نهاد.

در سفر دیروز یکی از همسفران  موفق شد بدون آگاهی قبلی و بدون شناخت موفق به چیدن  گیاه مقدس ایرانیان  باستان «گیاه هوم» شود. گیاهی که در نزد پیشینیان  ما بسیار گرامی بوده است. هوم گیاهی  است که پیشینیان خردمند ما در اوستای کهن که امروزه بعنوان دائرةالمعارف دانش وفرهنگ  باشندگان سرزمین‌های آریائی برای ما به میراث مانده است به زیباترین شکلی ستایش شده است. استاد جنیدی درکتاب زندگی ومهاجرت آریائیان بر پایه گفتارهای ایرانی  در باره هوم  می‌نویسد
:" هوم عصاره گیاهی بود به همین نام که مستی عارفانه می‌بخشید و ضمنا نام ایزد هوم است که فزاینده گیتی است و عصاره هوم اولین شرابی است که توسط آریائیان ساخته شده ، وقتی که مزدیسنان هوم به آتش نثار میکردند ، آتش درخشش بیشتری می‌یافت وآنان با این کار ایزد آذر را خشنود می‌کردند، نثار هوم بر زمین،  برای خشنودی سپندارمذ زمین بود.

(" هوم " درختچه‌ای است همیشه سرسبز که در باورهای ایرانی به عنوان سرور و رد گیاهان شناخته می شده و از افشره آن نوشیدنی فراهم می‌ساختند. اهمیت و جایگاه هوم به چند ویژگی آن بستگی داشته است. هوم تنها در کوهستان‌ها و به ویژه در صخره‌های سنگی و بر فراز آنها و بطور خودرو می‌روید و می‌دانیم که کوه خود واسطه میان جهان خاکی وجهان مینوی یا سرای مردمان وسرای ایزدان واهورامزدا است . به ویژه که برگ ها وساقه های هوم همواره سر به آسمان کشیده هستند. " هوم" حتی در دل برف سرسبز باقی می ماند ودر اوایل پائیز میوه های سرخ کوچک می دهد. وهنگامی که برخی شاخه ها یا برگ های آن خشک میشود به رنگ زرین زیبائی دگرگون  می شود که اشاره به " هوم زرین " از همان گرفته شده است . "هوم" علیرغم سرسبزی وآبدار بودن به راحتی در شعله های آتش می سوزد و موجب برافروختگی شعله‌های آتش می شود. " هوم" از خانواده "افدرا" ودارنده ماده " افدرین " ودر نتیجه افشره آن به عنوان یک گیاه داروئی خاصیت تسکینی وآرامش بخشی دارد. در باورهای عامه افشره هوم را موجب افزایش توان فرزندآوری در زنان وهمچنین موجب فزایندگی هوش وروان می‌دانند. کارکردهای هوم بیشتر از آن است که در اینجا به همه آن اشاره شود. " هوم" بجزنام " گیاه " نام ایزد نگاهبان این گیاه نیز به حساب می آید. در شاهنامه ازمردی به نام " هوم " نیز سخن رفته است که در کوهستان زندگی میکند ودر گرفتن افراسیاب به کیخسرو یاری میرساند، این نام نیز بی گمان اشاره به گیاه هوم است که در طول زمان دچار تغییرات شده است .


و اما هوم یشت در اوستا
هوم یشت در درون یسناها جای داده شده است . این یشت در بزرگداشت وستایش گیاه همیشه سرسبز " هوم " که در اوستا بانام " هئومه " آمده سروده شده است) (5)
     و البته آموختیم آنچه را که آقای سلطانی از دوره آموزشی اش ، دستاوردهای روز دانش کوهنوردی ، را به ارمغان آورده بود و با چه اشتیاقی  انتقال آموخته هایش را تجربه میکرد.
و به پاس این همه آموخته های دیروز، و به جهت آشنائی خوانندگان گزارش با متون کهن ایرانی بخش هایی از هوم یشت  را به بهانه گزارش این سفر پربار پیشکش همه هموندان گروه کوهنوردی وطبیعت دوست هامون  میکنم و بویژه به جناب بهرام سلطانی و به سرپرست این برنامه جناب حسین میرزائی که البته پیامش در دقایق پایانی سفر گنگ بود و پریشان، ولی  پیدا بود که بقول شاملو
"  پر پرواز  ندارد ولی دلی دارد و حسرت درناها  "
وبقول حافظ : نشان اهل خدا عاشقی است ، با خود دار       که در مشایخ شهر  این نشان نمی بینم
و بسیار پیدا بود که حسین میرزائی از زمره عاشق پیشگان  این دیار است .


پی‌نوشت‌ها:
1- در ایران باستان هر یک از سی روز ماه را نامی بوده است و نخستین روز ماه را بنام  ا هورا مزدا،روز هرمزد می  نامیدند. وسایر روزها به ترتیب 2- بهمن روز 3- اردیبهشت روز 4- شهریور روز 5- اسفندار روز 6- ........  و هرگاه نام یکی از این روزها با نام ماه برابر می‌شد آنرا جشن میگرفتند مثلا مهر روز از ماه  مهررا مهرگان می گفتند وجشنی مناسب آن بر پا میکردند یا آنکه  امرداد روز از ماه امرداد ر ا  امردادگان می نامند وجشن میگرفتند.
2- استاد دکتر منوچهر ستوده در پیشگفتار کتاب قلاع اسماعیلیه در رشته کوه های البرز
3- آئین ها وجشن های کهن در ایران امروز . محمود روح الامینی صفحه 100 انتشارات آگاه
4- دست نوشته های من از آموزش های پژو هشهای ایرانی  رضا مرادی غیاث آبادی در بنیاد جمشید
رضا مرادی غیاث آبادی  : زیر نویس وتوضیح  تیر یشت از:کتاب اوستای کهن  ایشان
6- نقل از هوم یشت اوستای کهن رضا مرادی غیاٍث آبادی  انتشارات نوید شیراز

 ای هوم ! در میان مردمان این جهان خاکی ، چه کسی برای نخستین بار از تو افشره ای برگرفت ؟ به او چه بهره ای داده شد و کدامین کامیابی به او فراز رسید؟
پس آنگاه آن هوم پیرو راستی وآن دور کننده مرگ گفت:
در میان مردمان این جهان خاکی ، برای نخستین بار " ویونگهان "از من افشره ای بر گرفت وبه او این بهره داده شد و این کامیابی فراز رسید که برای او پسری زاده شد: جمشید خوب رمه ، آن فروغمندترین آفریدگان ، آن خورشیدچهره ، او که به هنگام شهریاری اش ، جانوران ومردمان را همیشه نمردنی ، آب ها وگیاهان را خشک نشونده وخوراک ها را کاستی ناپذیرکرد.
به هنگام شهریاری جم دلاور، نه سرما بود و نه گرما، نه پیری بود ونه مرگ ، ونه رشک آفریده دیو. هم پدر وهم پسر، هر یک به مانند پانزده ساله ای به دیده می آمدند . در آن هنگام شهریاری جم خوب رمه ، آن پسر ویونگهان .
ای هوم ! در میان مردمان این جهان خاکی ، چه کسی برایدیگر بار از تو افشره ای برگرفت ؟ به او چه بهره ای داده شد و کدامین کامیابی به او فراز رسید؟
پس آنگاه آن هوم پیرو راستی وآن دور کننده مرگ گفت:
در میان مردمان این جهان خاکی ، برای دومین بار  " آبتین  " از من افشره ای بر گرفت وبه او این بهره داده شد  واین کامیابی فراز رسید که برای او پسری زاده شد:فریدون واز خاندان توانا.
او که بر آژی دهاک چیره شد، بر آن سه پوزه سه کله شش چشم ، بر آن دارنده هزار گونه چالاکی ، بر آن دیو بسیار نیرومند دروغ ، بر آن پیرو دروغ تباه کننده جهان ، بر آن نیرومندترین دروغی که اهریمن برای تباهی جهان راستی وبه پلیدی در این جهان خاکی بیافرید.
درود به هوم ! هوم نیک ، هوم خوب آفریده شده ، هوم درست آفریده شده ، آن نیک درمانگر ، آن سربرکشیده ، نیک کردار و پیروزگر. زرینی با شاخه های نرم که افشره اش بهترین وشادمانی بخش ترین نوشیدنی ها برای روان است .

ای زرین ! فرامی خوانم سرزندگی ترا ، فرامی خوانم توانمندی ، درمانگری ، فزایندگی ، بالندگی ، توانایی تن وهمه گونه اندیشه ورزی ترا ، فرا می خوانم ترا تا به مانند شهریاری کامیاب شده وفروکوبیده یورشگران وچیره شده بر دروغ ، به میان آفریده شده ها آیم .

فرامی خوانم ترا تا یورش همه بد خواهان را فرو کوبم ، دیوان ومردمان را ، جادوان وپریان را ، ستمگران وکوی ها وکرپن ها را. " اشموغان " (دیو سخن چینی ، فتنه انگیزی واختلاف افکنی میان دوکس ) دوپا و گرگ‌های چهارپا را ، وسپاه فریبگر و "پهن پیشانی" دشمن تاخت آورنده را .

ای هوم دور کننده مرگ ، این نخستین دهش را خواهانم از تو : زندگی بهترین پیروان راستی را ، فروغ آرامش بخش را . ای هوم دوره کننده مرگ ، این دومین دهش را خواهانم از تو : تندرستی را . ای هوم دورکننده مرگ ، این سومین دهش را خواهانم از تو : دور زیوی نیروی زندگانی را . ای هوم دور کننده مرگ ، این چهارمین  دهش را خواهانم از تو : مرا کامیاب ودلیر وشادمان ، براین زمین در آور تا یورش را درهم کوبم ودروغ را فروشکنم . ای هوم دور کننده مرگ ، این پنجمین دهش را خواهانم از تو :مرا پیروزمند وفروکوبنده در رزم ، بر این زمین درآور تا یورش را درهم کوبم ودروغ را فرو شکنم .
 ای هوم دور کننده مرگ ،پیشترمارا از بوی راهزنان وپیشتر مارا از بوی گرگ آگاه کن ، پیش از آنکه کس دیگری بوی برد، ما پیش از همه بوی بریم.
هوم دلاوران  تازنده اسب در پیکارها را نیرو وتوانایی فرامی بخشد. هوم به زنان باردار پسرانی نام آور وفرزندانی پیرو راستی فرا می بخشد. هوم به آنانی که به دلخواه خود به آموختن " نسک " می پردازند ، فرزانگی وخردمندی فرامی بخشد.
ای هوم ! چه خوش است که به نیروی خود، شهریاری کامیاب شده هستی. چه خوش است که بسیار سخنان گفته می دانی . چه خوش است که برای سخنان درست گفته ، بی نیاز از پرسیدن هستی .
مارا از آسیب ستمگران رهایی ده ، منش جنگ خواهان رااز ما دور ساز، آسیب رسانان به این خانه ، به این روستا ، به این شهر وبه این کشور را پریشان کن . بگیر توان پاهای اورا و بگیر شنوایی گوش های اورا و منش اورا.

ای هوم ! ستایش بر ابرها وباران ، رویاننده اندام تو بر ستیغ کوه ها . ستایش بر ستیغ کوهی که تو بر آن می رویی.
ای هوم پاک ! ستایش بر زمین بهره ور وپهناور، آن بخشنده دربر گیرنده تو. ستایش بر سرزمینی که تو در آن رویانی ، همچو سرور خوشبو گیاهان وهمچو نیک گیاهان مزدا. ای هوم ! رویان باش بر فراز کوه ها، بالنده باش در همه جا، تویی خاستگاه راستی .
پرنده ای پاک وکاردان ، تورا به هر سو می پراکند، بر ستیغ های " اوپائیری سئنه ( به معنای فراتر از پرواز سیمرغ واحتمالا نام کوه های هندوکش در افعانستان امروزی )، بر فراز ستئروساره ( به معنای سر به ستاره کشیده)بر گردنه کوسروپته برپرتگاه ویش پسن وبرکوه سپیته گئونه( احتمالا همان سفیدکوه در جنوب هری رود در افغانستان امروزی)
می ستایم همه هوم هارا ، آنها را که رویانند بر فراز کوه ها! آنهارا که رویانند در دره ها ودر لب رودها، آن هوم هاکه دربند ودر گنجه زنانند. فرو می ریزمت از ساغری سیمین  به ساغری زرین، نمی ریزیمت بر زمین ، چراکه تویی ارجمند وشکوهمند.
توانایی بادبر جهان ، درود برجهان ، بادا آکنده از گفتار آرام ، جهان را ، بادا کامروایی بر جهان ، بادا فزونی بر جهان ، بادا آبادانی بر جهان (این بند به راستی یکی دیگر از ارمان ها وآرزوها ونیایش های زیبای ایرانیان را عرضه میدارد که در آن نه برای خود وخانواده خود وشهر خود وکشورخود بلکه برای همه جهان وجهانیان دعا وآرزو شده است .: رضا مرادی غیاث ابادی )0
می ستاییم هوم زرین شاخه را، می ستاییم هوم نوشیدنی فزاینده را می ستاییم هوم دورکننده مرگ را، می ستاییم همه هوم ها را.(6)

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید