سه شنبه, 01ام خرداد

شما اینجا هستید: رویه نخست فردوسی و شاهنامه شاهنامه نقد و بررسی جعلیاتی نوین به نامه شاهنامه فردوسی / شاهنامهٔ فردوسی و آسیبی دیگر

شاهنامه

نقد و بررسی جعلیاتی نوین به نامه شاهنامه فردوسی / شاهنامهٔ فردوسی و آسیبی دیگر

علی اکبر پدرام

پیش گفتار

چندی است، قطعه شعری سیزده بیتی، با پس زمینه‌ی تصویر فردوسی و به ظاهر در وزن و سبک و سیاق شاهنامه، در جامعه پخش و ادعا شده است که:


«این بیت ها از شاهنامه حذف [سانسور] شده است؛ اگر ایرانی هستی برای دیگران بفرست»!

بررسی دقیق این قطعه، از چند جهت ضروری می‌نماید:

1- منشاء اصلی پراکندگی آن، مبهم است.

2- محتوای اصلی آن، برانگیختن احساسات تند و سطحی جوانان و ایجاد تنفر از اعراب است.

3- چاپ تصویر فردوسی در پس‌زمینه‌ی شعر، به میزان تأثیرگزاری و درستی ادعا می‌افزاید و عبارت: «اگر ایرانی هستی، برای دیگران بفرست» ذهن خواننده را برای بازنشر آن بیشتر ترغیب می‌کند.
4- آنچه پس از خواندن شعر، در ضمیر ناخودآگاه خواننده می نشیند، گونه‌ای افکار نژاد پرستانه و شعار مانند است که می تواند این اندیشه را برانگیزد که: فردوسی، شاعری متعصب و شاهنامه اثری نژاد پرستانه است و این، مخالف روح آزادی و برابری و طرح «دهکده‌ی واحد جهانی» است! بنابراین شاهنامه، فاقد ارزش اجتماعی است»!
 در‌‌ بررسی دقیق‌تر، به نظر می رسد که هدف اصلی سازنده‌ی قطعه‌،‌‌ همین نکته‌ی «پنهان» باشد، که در قالب دفاع از شاهنامه، محتوای فرهنگی آن را زیر پرسش ببرد وجامعه - به ویژه جوانان - را نسبت به ارزش های ملی و فرهنگی شان بی علاقه و دور سازد.
 دست یابی به این هدف، با بهره گیری از اصل روان شناختیِ: «بهترین حمله، دفاع بد است» صورت گرفته است.
در جهان امروز، که شعار «دهکده‌ی واحد جهانی» داده می شود، تنها وجه امتیاز جوامع انسانی، مقوله‌ی« فرهنگ» است و دور کردن مردم، از ریشه‌های فرهنگی، یعنی تخریب و فروریختن هویت واقعی‌شان.
اینک، شاهنامه‌ی فردوسی که براستی می‌توان آن را اصلی ترین عنصر فرهنگی ایرانی دانست به گونه ای نوین، مورد حمله قرار گرفته است.
 با گسترش اندیشه های رنگ و لعاب دار ِروشنفکرانه، تزریق زیرکانه‌ی این فکر، که
« شاهنامه اثری نژاد پرستانه است»، بسیار خطرناک و هشدار دهنده است.
نوشتار پیش رو، تلاشی است برای موشکافی چنین هشداری.

***

برای بررسی دقیق این قطعه شعر، آن را با سه چاپ معتبر شاهنامه تطبیق داده ایم:

1- شاهنامه‌ی فردوسی، چاپ دکتر جلال خالقی مطلق
2- شاهنامه‌ی فردوسی، چاپ مسکو
3-  شاهنامه فردوسی، ویرایش استاد فریدون جنیدی

 پس از یک بررسی دقیق تطبیقی چند نتیجه به دست آمد:

1- تنها دو بیت از مجموع سیزده بیت، بدون هیچ شک و تردیدی، سروده‌ی فردوسی است؛ یکی در نامه‌ی رستم فرخزاد، در جنگ قادسیه، به برادرش، که ضمن تشریح وضعیت صف‌آرایی سپاه ایران و اعراب، می‌گوید:

چو با تخت ، منبــر برابر کنند
همه نام بوبکر و عُمّر کنند

 دیگر:

 بیتی است، که پیوندی با دیگر بیت های آن قطعه ندارد و مربوط است به یکی از جنگ‌های کی‌کاووس با شاهِ هاماوران:

دریغ است، ایران که ویران شود
کُنام پلنگان و شیران شود

سه بیت دیگر، که به بررسی پژوهشگران و به ویژه در سه شاهنامه‌ی یادشده، جزو بیت های اصلی شاهنامه نیست اما در طول زمان، توسط نسخه‌نویسان به شاهنامه افزوده شده است. در این قطعه، حتا چنین بیت های افزوده ای هم مورد دستبرد قرار گرفته است:

چو بخت عرب بر عجم چیره گشت
همه روز ایرانـیـان تیره گشت
ز شیـر شتر خوردن و سوسمـار
عرب را به جایی رسیدست کار
که تـــــــاج کیـــــانی کند آرزو
تَفو بر تو ای چرخ گردون، تَفو

3- می ماند هشت بیت دیگر، که با قاطعیت می توان گفت: هرگز از فردوسی و شاهنامه نیست و سد در سد جعلی و ساختگی است و با هر هدفی که ساخته و به شاهنامه نسبت داده باشند، نادرست و در شمار خیانت ادبی و فرهنگی محسوب می شود.
جعل کننده ادعا کرده است که این بیت ها از شاهنامه های موجود حذف [ سانسور] شده است، اما هیچ شاهنامه‌ای را نشانی نداده که این بیت ها را در آن ، دیده باشد.

پس باید بپرسیم:
- کدام نسخه‌ی شاهنامه وجود دارد که در بردارنده‌ی چنین بیت هایی باشد؟!
- اگر نسخه‌ی چاپ شده‌ای از شاهنامه در دست داشته، چرا نشانی آن را نداده است؟ چاپ چه سالی؟ توسط چه ناشری؟ در کجا؟ به تصحیح یا کوشش چه کسی؟ و مهمتر از همه این که، براساس کدام دست نویس خطی؟ و این که اگر به فرض محال، چنین دست نویسی وجود داشت چگونه می‌توانست از دید تیزبین خالقی مطلق به دور مانده باشد؟!
- چون هیچ پاسخی برای این پرسش ها متصور نیست می توان ادعای جاعل بیت های« شِبه شاهنامه» را دروغ محض خواند که در فضاهای بی در و پیکر مجازی پراکنده کرده است؛ به ظاهر برای دفاع از شاهنامه و در واقع برای ویرانگری و زیر پرسش بردن آن.

-  در این جستار، نخست دوبیت را که اصالت آن حتمی است بررسی می کنیم سپس سه بیت دیگر را که در شاهنامه وجود دارد، اما به نظر همه‌ی شاهنامه پژوهان، سروده‌ی فردوسی نیست و از جمله« افزوده ها» به شمار می آید.
 پس آنگاه به تک تک بیت های دیگر ] جعلیات [  می پردازیم که در هیچ شاهنامه‌ای وجود ندارد !

***

 حال و هوای کلی این قطعه چنین می نماید که جعل کننده خواسته وانمود کند که این بیت‌ها در دل نامه‌ای است که رستم فرخزاد، سپهسالار سپاه ایران در جنگ قادسیه به برادرش نوشته است.
-  اصل این نامه در همه‌ی چاپ های معتبر شاهنامه، موجود و در دسترس همگان است. آیا شگفت انگیز نیست که تنها دو بیت از این قطعه، سد در سد سروده‌ی فردوسی است؟ آن هم فقط یکی از این دو بیت مربوط است به نامه‌ی رستم فرخزاد و آن دیگری، مربوط به داستانی دیگر و جایی دیگر از شاهنامه؟!

1- چو باتخت، منبر برابر شود                   همه نام بوبکر و عُمّر شود
 جعل کننده، حتی همین یک بیت را نیز، دست کاری کرده و فعل «کنند» را به «شود» تبدیل کرده زیرا خواسته است منظومه‌اش، با بیت آخر، یک دست گردد. «دریغ است ایران  که ویران شود ... »
اما شکل درست بیت در شاهنامه‌ی چاپ  « جلال خالقی مطلق1»« فریدون جنیدی2» و برتلس3 [مسکو] چنین است:
    چو با تخـت، منـبـر برابر کنند                 همه نام بوبکر و عُمّر کنند ...
2-  بیت دیگری که اصالت آن در شاهنامه ، قطعی است، اما اساساً پیوندی با توالی بیت های دیگر ندارد و مربوط است به داستان کی‌کاووس و شاه هاوران، یعنی دوره‌ی کیانیان در شاهنامه، بی هیچ ربطی با زمان ساسانیان و نامه‌ی رستم فرخزاد، ولی جعل کننده، آن را در پایان قطعه‌ی خود آورده که هیجان منظومه‌ی خویش را بیشتر کند:
       دریغ است که ایران ویران شود                 کنام پلنگان و شیـران شود
 نکته‌ی در خور توجه این که: فردوسی، قطعاً می دانسته که جایگاه زیست پلنگ و شیر و نخجیر، هرگز صحرای سوزان و بی آب و علف عربستان نیست که بخواهد تازیان را به شیر و پلنگ تشبیه کرده باشد و همین نکته نشان می دهد که این بیت ازجای دیگر شاهنامه عاریت گرفته شده است4.
3-  بیت زیرین، قطعاً از افزوده هاست و در متن اصلی شاهنامه نیامده است:
چو بخت عرب بر عجم چیره گشت        همـه روز ایرانیــــان تیـره گشت
این بیت در افزوده های شاهنامه‌ی چاپ خالقی مطلق چنین است :
      که بخت عرب بر عجم چیره شد             همی بخت (فرّ) ساسانیان تیره شد
پُر آمد زشاهان، جهان را قَفیز] = پیمانه[
نهان شد زر و گشت پیدا پشیز ] = پول مسی ِ ریز ِ بی ارزش [
همه زشت، شد خوب و شد خوب، زشت          نـبُـد راهِ دوزخ پـدیـد از بهشت5...
هرکس اندک بهره ای از ادراک شعر و سخن فردوسی داشته باشد، براحتی، ساختگی و افزوده بودن این بیت ها را در می یابد.

 در این جا، جعل کننده، دست به دامن یکی از سست ترین بیت های افزوده شده و با این دست کاری ها، آن را در سرآغاز جعلیات خود، جای داده است:

که، تبدیل شده به چو
 شد ، تبدیل شده به گشت
مصراع دوم نیز به کلی تغییر یافته است : «همی بخت (فرّ) ساسانیان تیره شد» ،
تبدیل شده است به: « همه روز ایرانیان، تیره گشت»!
این بیت وچند بیت بعدی در شاهنامه‌ی چاپ مسکو نیزدر بخش ملحقات(= افزوده ها) آمده است بدین صورت :
 که بخت عجم از عرب تیره شد                همه فرّ ساسانیان خیره شد
 برآمد جهان را شاهان قَـفـیز6...

در شاهنامه‌ی ویرایش استاد فریدون جنیدی، در بخش «تاخت کردن سعد وقاص به ایران و فرستادن یزدگرد، رستم فرخزاد را به جنگ  او»  اساساً این بیت وبیت های پسینِ وجود ندارد7.

***

اینک دو بیت دیگر از این قطعه‌ی جعلی را بررسی می کنیم:

ز شیر شتر خوردن و سوسمار                عرب را به جایی رسیده است کار،
 که تــــــاج کیــــانی کنـد آرزو                تَـفو بر تو ای چـرخ گــردون تـَفو!

این دو بیت که پیش از این نیز بر سر زبان ها بوده است قطعاً از افزوده هاست و در لابه‌لای نامه‌ی رستم فرخراد به سعد وقاص گنجانیده شده است.

متن این نامه، بسیار درخور توجه و نمونه ی انشای یک دبیر باتجربه است.

سرآغاز نامه، یاد خداوند است و سپاس از آفرینش های هستی، که بر پایه‌ی داد [عدالت[ و مِهر است؛ سپس رستم فرخزاد، مانند هر فرمانده‌ی خردمند و نیرومندی از موضع قدرت، از سعد می پرسد که: هدف تو ازنزدیک شدن به مرز ایران و صف آرایی جنگ چیست و چرا به چنین کار بیهوده و ناپسندی دست زده ای؟ قدرت و شوکت پادشاه ایران چنان است که می تواند همه ی نیازهای شما را برآورد.

 پس از آن، هشدار شدید الحنی می دهد و می گوید:

شما را به دیده درون، شرم نیست؟  زراه خــِــرد، مِهر و آزرم نیست؟
بدان چهره و زاد وآن مــِهر و خوی  چـنین تـاج و تخت آمدت آرزوی؟
جهان، گر بر اندازده جویــی همــی،  سَـخن گــر بر اندازه گویی همی،
سَخُـــن گوی مـردی، برِمـا فـرست  جــهاندیده و گُــرد و زیبا فرست
بدان، تا بــــگوید که رای تو چیست  به تخت کیــان رهـنمای تو کیست
سواری فرســتم بـــدین، نــزد شاه
نگــــه کن بدین نامــه ی پنــدمنــد  بخواهم ازو، هرچــه گویی، بخواه...
مکن چشم وگوش وخرد را به بند8

در اینجا ما را کاری به ظرایف این نامه‌ی هوشمندانه نیست، که خود، موضوع بحث و مقاله‌ای است در خور، اما با یک نگاه به نسبت دقیق ، نکته‌ی جالبی دیده می شود:
 در سراسر نامه، شخصِ سعدوقاص و سپاهیانش مورد خطاب مستقم رستم فرخزاد است و محور عمودی سخن کاملاً روشن، منطقی  و به دور از حاشیه روی و کلی گویی است.
با توجه به همین نکته‌‌ی ظریف است که افزوده بودن دو‌بیت مورد نظر، آشکار ‌می شود؛ رستم می گوید:
هرگاه پادشاه ایران به بزم بنشیند و سرخوش شود:

ببخـشد بهــای سر تـازیـان
که بر گنج او، زان نیاید زیان

از طرفی کوکبه‌ی به شکار رفتن او چندان است که دوازده هزار یوزپلنگ و سگ و باز شکاری دارد ] البته که اغراق کرده است![ و آنچه خوراک آنهاست در طول سال، بیش از آن چیزی است که در جشن ها به شما بذل  و بخشش می کند؛ حال:

شما را به دیده درون، شرم نیست؟             زراه خرد، مهر و آزرم نیست9؟

 درست، پیش از این بیت، دوبیت افزوده شده است که چون وصله ای ناجور از دور پیداست.

زشیر شتر خوردن وسوسمار              عرب را به جایی رسیدست کار
که مُلک عجم شان کند آرزو                   تَـفو باد بر چرخ گردان، تَـفو10!

 تا اینجا، طرف سخن، سعدوقاص و سپاه او بود، اما ناگهان عرب به طور مطلق مخاطب‌ می‌شود‌‌ وپس‌ازآن، دوباره ضمیر، مفرد مخاطب(سعدوقاص) می آید:
... چنین تاج و تخت آیدت آرزوی؟
 نیز در بیت های بعدی فعل ها و ضمیرهای، : جویی ،نگویی، فرست، رای تو، رهنمای تو، فرستم و ... همه‌ و همه مفرد است.
 درضمن « تَـفو»( آب دهان انداختن) درادب سخن فردوسی جایی ندارد.
 این دو بیت، به همین صورت در شاهنامه‌ی چاپ مسکو نیز از ملحقات]افزوده[ به شمار آمده است11.
همچنین در شاهنامه‌ی چاپ فریدون جنیدی، این دو بیت حتی در افزوده ها نیز نیامده است12.

4-  اکنون می ماند هشت بیت دیگر، که در هیچ متن دست نویس و شاهنامه‌ی چاپ شده‌ای وجود ندارد و در ساختگی وجعلی بودن آن گمانی نیست و ربطی نیز به نامه‌ی رستم فرخزاد  به برادرش و یا سعدوقاص ندارد.
1-5      جهان را دگرگونه شد رسم و راه              تو گویی نتابد دگر مهر و ماه
 استاد جنیدی، «تو گویی»در شاهنامه را یکی از نشانه های افزوده بودن بیت می داند مگر جایی که گفت گو میان دو کس باشد13.   
2-5        ز می، نشعه و نعمه از چنگ رف] ![       
            ز گُل ، عطر و معنی ز فرهنگ رفت

گذشته از غلط‌های املایی« نشعه»] = نشئه یا نشأه: حالت کیفِ آمیخته به رخوتی که بر اثر استعمال تریاک و امثال آن در شخص پیدا می‌شود. (دهخدا) [، باید گفت که واژه‌ی نشئه، نه تنها در شاهنامه حتا یک بار هم به کار نرفته، بلکه در آثار پس از شاهنامه نیز، تا سده‌ی نهم، کاربرد نداشته است.

دهخدا، تنها از«ایرج میرزا» یک شاهد مثال برای نشئه آوره و« فرهنگ بزرگ سخن14»  از « جامی » شـاعر و نویسنـده‌ی سده‌ی نهم و سپس از قـائم مقام و جمــالـزاده و زرین کوب و... نمونه هایی نقل کرده است.
این ها نشان می دهد که سازنده‌ی قطعه‌ی جعلی، حتا از ویژگی‌های سَبکی نیز، آگاهی چندانی نداشته، و همه‌ی تلاش‌اش مشابه سازی ظاهری، از شاهنامه بوده است.

3-5     ادب خوار گشت و هنر شد وبال             ببستند اندیشه و پّر و بال
 وبال: دشواری، گرانی سختی، عذاب، جرم، عقوبت، ناگوار، سرانجام بد و... ( دهخدا )

 وبال شدن هنر ضمن این که، هرگز در شاهنامه به کار نرفته است را می توان به سختی، کنایه از «عمل بد گردیدن» دانست که ترکیبی است  نو و غیر ادبی.
 نه تنها مصراع دوم، به کلی بی‌معناست و ایراد وزنی دارد، بلکه اگر به جای واو عطف «را» به کار رفته بود، مصراع دارای معنای منطقی و بسیار خیال انگیز می‌شد، چرا که«پر‌‌و‌‌بال اندیشه را بستن» تصوری شاعرانه است و گویای روزگار ستم، خفقان، دیکتاتوری و تسلط جمود فکری و خشک مغزی زاهدانه است چنانکه در روزگار فروسی و سعدی و حافظ و... بوده و اینک نیز هست.
اما جعل کننده را این مایه از ادب بهره نبوده است و بسی ناشیانه به دریایی  پر گهر سخن فردوسی زده و خود را غرق جهالت خویشتن ساخته است!

4-5  جهان پر شد از خوی اهریمنی           زبان مهر ورزیده و دل ، دشمنی

مصراع دوم، گذشته از داشتن سکته‌ی وزنی و سستی معنا، شیوه‌ی سخن فردوسی نیست دست کم می‌توانست بگوید:
زبان مهر ورزید و دل، دشمنی

5-5  کنون بی غمان را چه حاجت به می           کران را چه سودی ز آوای نی
- بی غمان ، کران و چه سودی، درگفتار فردوسی، چنین سَبُک به کار نرفته است. در شاهنامه« غمان» و غمگین و غمگنان به کار رفته اما « بی غمان» دیده نشده است.
بی غمان را چه حاجت به می؟ یعنی کسانی که اندوهناک نیستند نیازی به نوشیدن می ندارند!

این رسم امروز است که کسانی که به هر دلیل، ناراحت و ناامید ودل شکسته اند( به ویژه شکست عشقی خوردگان) پناه به مشروب و مواد مخدر می برند، حال آن که در شیوه‌ی زندگی نیاکان ایرانی، باده نوشی و شادخواری، به هنگام خوشی و جشن بوده است نه هنگام اندوه . این نیز نکته ای است که نشان می‌دهد که جعل کننده، از آیین می نوشی درشاهنامه بی‌خبر بوده است.
 کران: کر+ ان نشان جمع= ناشنوایان. در شاهنامه واژه‌ی «کران» به معنای «کرانه‌ی دریا» مکرر آمده است نه به معنای ناشنوایان. این بیت، در کل، نمونه‌ی  یک نظم سبک، سست و بی روح است و به دور از استواری سخن فردوسی.

6-5   که در بزم ایران، هرزه ‌گرد انخام
        گنـاه است در گردش آریم جـــام
وزن ایراد دارد.
 معنایی برای بیت، متصور نیست مگر بسیار پیچیده و لغو.«که» تعلیلی است‌ =‌‌‌‌‌ زیرا که به نظر می‌رسد این بیت، توضیحی برای بیت پیشین است، در حالی که هیچ ارتباطی میان آن ها نیست.
بزم ایران یا بزم ایرانیان ؟! هزره گردانخام= هرزه گردان خام = هرزه گردهای خام . فاعل این ترکیب« بی غمان» و« کران» است! و تلویحاً « عرب» در بیت نخستین! 
دست کم می توانست چنین بگوید:                
که در بزم این، هرزه گردان خام         گناه است در گردش آریم جام !

حال اگر بخواهیم با هزار توجیه و تأویل و به کارگیری رَمل و استرلاب، معنایی برای این یاوه سرایی بتراشیم، چنین می شود که:
گناه است برای ایرانیان، باده گساری، در حالی که می بینند، تازیان به کشورشان یورش آورده اند!
 جا دارد که از روان فردوسی، خداوندگار سخن، پوزش بخواهیم که هزار و‌اندی سال، پس از سرایش شاهنامه، کسی پیدا شده که خواسته است هذیان گویی‌اش را به شاهنامه نسبت دهد که روی تاریخ و صاف15 را از مُغلق گویی و... سپید کرده است.

7-5    به جایی که خشکیده باشد گیاه                  هدر دادن آب باشد گناه ترکیب: « هدر دادن آب » شیوه‌ی گفتاری و  نوشتاری معاصر است نه کهن.

 8-5   عرب هرکه باشد، بر من دشمن است     
               کژ اندیش و بد خـوی و اهریمن است
- وزن ایراد دارد.
 درشاهنامه«عرب» بطورمطلق دشمن ایران نبوده است. در داستان ضحاک،"مرداس" عرب و پدر ضحاک، مردی‌ «پاکدامن»،«دادگر»، «نیکوکار» و«پسندیده» است:
یکی مـرد بود انـدران روزگــار  ز دشت سواران نیزه گزار(عربستان. بابِل) ...
که مرداس، نـام گرانمــایه بود  به داد و دهـــش بـرتـرین پـایه بود ...
پسـر بُد مر آن پـاک دل را، یکی  کِه ش از مــِهــــر، بـهــــره نـبود انـدکی
جهـان جوی را نام، ضحاک بود  دِلیـــــر و سـبکـســار و نـاپـاک بود...16

به آشکار می بنییم که فرودسی از « مرداسِ» عرب چگونه یاد کرده و او را مورد ستایش قرار داده است، حال آنکه جاعل ِبیت های شاهنامه از زبان فردوسی گفته است: « عرب، هر که باشد، بر من دشمن است.... »
 این بیتِ ساختگی، ظاهرا از زبان رستم فرخزاد و مربوط است به 1400 سال پیش که تازیان به ایران یورش آورده اند؛ اما درون مایه‌ی معنای بیت، با تاکید: عرب هر که باشد، ذهن و ضمیرِ ناخودآگاه خواننده را به زمان حال می کشاند و همین امر، پرده از هدف اصلی او بر می دارد.

وی خواسته است فردوسی و شاهنامه را " نژاد پرست " جلوه دهد و به شاهنامه برچسب " قوم گرا " و ضدیت با عنصر عرب به معنای مطلق کلمه بدهد.
شایان توجه اینکه در همین داستانِ تبادل نامه میان رستم فرخزاد و سعد وقاص، هنگامی که "پیروز" یکی از پهلوانان ایران به عنوان پیک نزد سعد می رود و نامه ی رستم را به وی می دهد ، فردوسی، "سعد" را " آن گرانمایه مرد " می خواند و این ، از شگفتی های فردوسی و شاهنامه است که چگونه از دشمن قطعی ایران ، که برای جنگ ، پشت مرزهای ایران اردو زده است با چنین  احترامی یاد می کند :
چو بشنید سعد، آن گرانمـایه مرد              پذیره شدش با سپاهی چو گَرد
فرود آوریدندش اندر زمان] فوراً[              بپرسیـد سعد از تن پهــلوان ...
رَدا  زیر  پیروز بفکَند و گفت :                      که ما نیزه با تیغ داریم جفت17...
 حال ، چگونه ممکن است گوینده ی چنین سخن وزین و استواری آن هم در همین داستان ، ناگهان همه چیز را فراموش کرده و بگوید:
 عرب، هر که باشد برمن دشمن است.....؟!
 نکته ی دیگر این که: در اصالت و درستی این بیت ها ( چو بشنید سعد.... ) ،  هیچ یک از پژوهشگران ، کوچک ترین تردیدی روا نداشته اند و حتا استاد جنیدی که قایل به بیشترین " افزوده " در شاهنامه است ، بیت های یادشده را اصل دانسته اند.
پس باز هم روشن می شود که بیت جعلی " عرب هر که باشد.... " تا چه اندازه بی مورد و به دور از ادب ومتانت سخن فردوسی است و جعلی بودن آن، بیش از پیش آشکار می شود.18

***

نتیجه:

قطعه شعری سیزده بیتی، منتشر شده و پای آن چنین نوشته اند :
" این بیت ها از شاهنامهٔ حکیم فردوسی حذف شده است؛ اگر ایرانی هستی برای دیگران بفرست . " !
* چه کسی این قطعه را ساخته است؟
 * یک ایرانی متعصب که پس از گذشت 1400 سال، تازه از خواب بیدار شده و ستم تازیان و راه و رسم‌شان او را به ستوه آورده ؟ درضمن طبع شعری هم داشته و یکی دوبیت از شاهنامه به عاریت گرفته و سپس دردهای نهفته‌ی خویش را، درست  و نادرست ، سرِهم کرده و چون شهامت بردن نام خود را نداشته ، به نام فردوسی و شاهنامه منتشر کرده و خواسته است انتقامی بگیرد از عنصر عرب؟
* آیا نمی دانسته انتساب یاوه‌ها و جعلیاتی چنین سخیف به شاهنامه ، در حکم «خیانت ادبی» است و تبعات اجتماعی مخربی خواهد داشت؟

* آیا این قطعه از سوی شخص ، کسان و یا جریانی ویژه ، با هدفی کاملا حساب شده ساخته شده و همانند بذر شومی درسطح جامعه پاشیده شده که پس از چندی بار ومیوه‌ای تلخ و زهرآگین بر آورَد که چیزی جز تنفر از شاهنامه و کارنامه‌ی نیاکان ایرانی در بر نداشته باشد ؟

* آیا محتوای این قطعه‌ی « شبه شاهنامه » به ظاهر دفاع از شاهنامه و در واقع تخریب شاهنامه و حمله بدان نیست؟
* چاپ یکی از زیباترین تصویرهای فردوسی، با شاهنامه‌ا‌ی در دست ، در پس زمینه‌ی شعر، برای چیست ؟
* آوردن یکی دوبیت از فردوسی و در لا به لای آن ،‌ هرزه درایی‌هایی که برای مخاطب عام تشخیص سَره از ناسره اش، دشوار وبسا ناممکن است، تصادفی است؟
* نوشتن عبارتی تحکم آمیز و برانگیزاننده در پای شعر ، با چه هدفی بوده است؟ واقعیت، هر چه باشد، اعم از این که قطعه‌ی مورد بحث، حاصل اندیشه و ذهن بیمار گونه‌ی فردی احساساتی و سطحی و ناآگاه ، یا جریانی حساب گر و مهندسی شده ، که معمولاً شیوه ی کارشان " نعل وارونه زدن " است ، نتیجه یکسان است و هشدار دهنده ، که همه و همه القا کننده‌ی این اندیشه است که:
فردوسی به شدت نژاد‌پرست بوده وشاهنامه تبلیغ و ترویج کننده‌ی تنفر از مردمان دیگر، به ویژه اعراب است.
 با توجه به مفهوم کلی شعر وبیت جعلیِ " عرب هرکه باشد بر من دشمن است " ، نتیجه‌ی نهایی که در ذهن خواننده به ویژه جوانان پدیدار می‌شود این پرسش است که : امروز چرا باید انبوه کشورهای عرب را دشمن خود بدانیم؟ مگر مردمان کشورهای مصر، لیبی،  الجزایر، لبنان، بحرین، و.... با ما سرِ جنگ دارند؟
چرا باید آنان را «کژ اندیش»،« بدخوی» و«اهریمن» بدانیم؟
آیا این به معنای توهین به حقوق چند سد میلیون انسان نیست؟

با حساسیتی که اینک از مفاهیمی چون نژاد  پرستی و ... در افکار عمومی شکل گرفته ، خواننده براحتی چنین حسی در وجودش بیدار می شود که شاهنامه بویی از نژاد‌پرستی می‌دهد، بنابراین، ارزشی برای خواندن ندارد و چنان‌که در آغازِ سخن گفته شد، ایجاد چنین تصوری از شاهنامه در اندیشه‌ی ایرانیان ، منجر به پیدایی شک  و تردید، نسبت به مفاهیم و مفـاخر ملی و فرهنگی شده و رفته رفته گونه ای بی تفاوتی و یا دست‌کم ، خنثی شدن و افتادن در دام شعارهایی همچون «دهکده ی واحد جهانی» خواهد شد، غافل از این که با بهره گیری از فرهنگ  ملی، می توان جهانی اندیشید.

بنابراین، می توان به جرأت گفت که: هدف نهایی از انتشار قطعه جعلی یاد شده ،  نفوذ به ضمیر ناخودآگاه خواننده و دور کردن او، از شاهنامه‌ی فردوسی و فرهنگ ملی بوده است.

 

پی‌نوشت‌ها:

 1- شاهنامه فردوسی به کوشش دکتر جلال خالق مطلق، ابوالفضل خطیبی - دفتر هشتم ص 417 ، بیت 95 ( از این پس ارجاع چنین خواهد بود، خالقی – ش -  8-417-88) در پی نوشت همین صفحه می بینیم که تنها در دو‌ نسخه‌ی دست‌نویس موزه‌ی ملی کراچی (752 هـ) و دارالـکـتـب قاهره ( 792 هـ ) ردیـف بیـت یاد شـده، «بود» و « شود» : آمـده است اما در دیگــر
دست نوشته ها « کنند» ضبط شده که به تشخیص مصححان ،  ضبط اخیر درست است.

2- شاهنامه فردوسی ویرایش استاد فریدون جنیدی ، چاپ نخست نشر بلخ وابسته به بنیاد نیشابور، تهران، 1387  دفتر پنجم – ص481 بیت 49083 (از این پس ارجاع چنین خواهد بود: جنیدی، ش 5- 481-49086 )

3- شاهنامه  فردوسی متن انتقادی به تصحیح و اهتمام آ. برتلس ، زیرنظر ع، نوشین ، چاپ انستیتو خاور شناسی – مسکو  1971 م ، جلد نهم ص318 بیت 88 ( از این پس ارجاع چنین خواهد بود: برتلس . ش 9-318-88 ) نیز، اگر در ضبط بیت ها اختلاف چندانی در سه ماخذ نباشد، تنها به یکی ( خالقی مطلق )  استناد خواهیم کرد.

4- دو بیت در نامه‌ی رستم فرخزاد است که پیش بینی بروز فاجعه و روزهای سخت را می کند:
دریغ این سر و تاج و این داد و تخت              دریغ این بزرگی و این فرّ و بخت
    کزین پس، شکـست آیـد از تازیـــان             ستـــاره نگردد، مگـر بر زیـــان...
                                                                           (خالقی- ش - 8 - 414 - 45، 46)
و در نامه‌ ای که به سعد و قاص می نویسد، می گوید:
شما را به دیده درون، شرم نیست؟                ز راه خـرد، مِهـر و آزرم نیست؟
  بدان چهر و زاد و آن مِهـر و خوی                 چنین تاج و تخت آمدت آرزوی ؟
                                                                         (همان - 8 - 423 - 155، 156)
پس از نخستین یورش تازیان (جنگ قادسیه) و بازشدن پای آنان به سرزمین ایران، یزدگرد برای گردآوری ســپاه و رویارویی با دشمن، نامه‌ای به« ماهـوی سـوری» مـــرزبان تـوس می نویسد و ضمن گوشزد خطر سهمگین تازیان، آنان را چنین وصف می کنند:
... از این مارخوار اهرمن چهرگان             زدانــــایی و شرم، بی بهـــرگـان...
ازین زاغ ســارانِ بی آب و رنــگ             نه هوش،‌‌‌ و نه دانش نه نام و نه ننگ،
بدیـن پادشـــاهی نهــــادند روی             شکـــم گـرسُنه، کام، دیهیـم جوی...
گـــذر یافــتنـدی به ارونـــد رود             نمــانَد بـرین بوم و بر، تـار و پود...
شود خوار، هرکس که بود ارجمند            فـرومــــایه را بـخت، گردد بلنـــــد
پراکنـــده گردد بدی در جهــــان             گـزند آشکـــارا و خویی، نهـــــان...
             (همان - 443 - 367، 382)   
توصیف شاهنامه، از تازیان درست منطبق است با ویژگی های زیستی اجتماعی و فرهنگی آنان و نه قیاس با حیواناتی چون پلنگ و شیر !
البته نباید فراموش کرد این نکته را که:
چنین سخنانی در شاهنامه از قول رستم فرخزاد و یزدگرد سوم است و طبیعی است که در گیرودار جنگ، این گونه سخنان، عادی می نماید و آیا هم امروز نیز، چنین نیست؟! مگر نه این که با وجودی که سالانه میلیاردها تومان « ارز » از ایـران به عربستان سرازیر می شود، باز هم مفتی های سعودی، ایرانیان را با الفاظ زشت و رکیک یاد می کنند، آن هم در زمانی که به ظاهر میان دو کشور صلح وآشتی است؟!

5- خالقی- همان، 411 ، پی نوشت 14

6- برتلس- ش 9- 392-14،13  در بخش ملحقات ] افزوده‌ها[ شاهنامه

7- جنیدی، ش- 5- 478

8- خالقی – همان، 421 تا 424

9- همان- 422 ، 423

10- همان، 423 پی نوشت 10

11- برتلس، همان، 322 ، پی نوشت 18

12- جنیدی، همان، 485

13-جنیدی، پیشگفتاری بر شاهنامه فردوسی چاپ نخست، نشر بلخ، وابسته به بنیاد نیشابور، تهران، 1387 ، 80 تا 83

14- فرهنگ بزرگ سخن، به سرپرستی دکتر حسن انوری، چاپ دوم، انتشارات سخن، تهران، 1382 ، جلد هشتم، ص 7839

15- تاریخ وصّاف، تالیف شهاب الدین فضل الله شیرازی، از منابع مهم تاریخ ایلخانان مغول است که طی سال‌های 699 تا712 هـ نوشته شده و دارای نثری بسیار متکلف و مصنوعی است. نویسنده ، بیان مطلب را فدای صنایع لفظی و معنوی کرده است و فهم آن را بسیار دشوار ، از این‌رو همواره به عنوان نمونه‌ی بارزترین نثر متکلف و مصنوع شناخته می شود اگرچه به لحاظ اطلاعات تاریخی، دارای جایگاه ویژه ای است.

16- جنیدی، ش- یکم- 62-448 به بعد

17- همان – 5 - 485

18- در شاهنامه، افراسیاب نماد سرسخت ترین دشمن ایران است و طولانی ترین جنگ‌های
ایران و توران، در‌ زمان وی بوده است، اما فردوسی هرگز به او اهانت که نکرده، جای خود، همواره از زورمندی توانایی و جنگ آوری او یاد می کند :
شود کوه آهن چو دریای آب                     اگر بشنود نام افراسیاب
به راستی در کدام متن کهن و حتا امروزین ، می توان چنین سخن استوار و با شکوه و تحسین برانگیز و منصفانه‌ای درباره‌ی دشمن خود یافت ؟ این بیت چنـدان مـوجـز، اسـتوار، با شــکوه و
بیان کننده‌ی همه‌ی خصلت‌های افراسیاب است که مهابت آن،موی بر اندام خواننده دشنه می کند!
گذشته از قدرت کلام ، آنچه این سخن را تاثیرگزارتر کرده است ، گونه ای تشبیه و « اِسناد مجازی» و " جان‌دار انگاری " است که در بطن معنای بیت وجود دارد و خواننده بدون نیاز به شکافتن معنای آن و دانستن صنایع شعری، به قدرت و استواری این کلام کوتاه پی می برد و این ادراک، درست مانند کسی است که به دیدن آرامگاه فردوسی رفته است. شکل کلی بنای آرامگاه ، به گونه‌ای است که زنده کننده شکوه خیره کننده‌ی فردوسی، شاهنامه و فرهنگ ایران است ، بدون نیاز به این که بیننده، آشنا به دانش معماری و مهندسی باشد. گویی، بنای آرامگاه معنا کننده‌ی این بیت شاهنامه است که:
پی افکندم از نظم، کاخی بلند                 که از باد و باران نیابد گزند
 و یا انگار ، بنا، شکل مجسم وهندسی همین بیت است.
 باری ، آنچه را سخن شناسان " عنصر شعری " گفته اند که باید درکلام شاعر وجود داشته باشد، از نازکی خیال و پرواز اندیشه و... تا شعر را از یک نظم خشک و خالیِ خنک وبی روح به دور کند ، همه و همه دراین بیت وجود دارد ، موج می زند و خواننده را به ژرفای اندیشه می کشاند و لرزی در تنش می اندازد، از هولناکی رقیبی سرسخت چون افراسیاب.
 حال چگونه ممکن است، شاعری از بلندای کهکشان شعر ، فرود آید و بیتی سست و موهن و شعارگونه بسراید که :
عرب هر که باشد برمن دشمن است        کژ اندیش وبدخوی و اهریمن است


گفتنی است این مقاله در شماره 374 هفته‌نامه امرداد به تاریخ شنبه 22 مهرماه 1396 خورشیدی چاپ شده است.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

در همین زمینه