| سیمای علی (ع) در مثنوی |
|
|
|
| شنبه ۰۲ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۳۹ |
|
برگرفته از تبیان مولوی در مثنوی، در نخستین اشاره به امام علی علیه السلام، عشق خود را به ایشان با دو بیت زیبای عربی آشکار میسازد: مرحبا یا مجتبی یا مرتضی انت مولی القوم من لا یشتهی
مولوی با سخنان حضرت علی علیه السلام آشنایی کامل داشته و بیت اول سخنی است منسوب به علی علیه السلام که فرمودند: «اذا جاء القضا ضاق الفضا» . این نقل قول تاکیدی است بر نقش ولایتحضرت علی علیه السلام که دین را نگهبان است؛ زیرا با تداعی آیهای از قرآن مجید هشدار میدهد که «کلا لئن لم ینته لنسفعا بالناصیه.» (علق: 15) این آیه قرآن خطاب استبه فردی بتپرست از مردم مکه که برده مسلمان خود را از نمازگزاردن منع میکرد.
وظیفه مولایی و نگاهبانی دین از آن جهتبه عهده حضرت علی علیه السلام است که خود قرآن ناطق است. بنابراین، علی علیه السلام مردی است که رهروان و پیروانش او را عاشقند و بتپرستان و منکران تعالیم قرآن از او در بیم. پهلوانیها، جوانمردیها و مبارزات آن حضرت چنان زبانزد مردم در ادوار گوناگون بوده که برای آنها حماسهها و منظومههای پهلوانی فراوانی ساختهاند. صبای کاشانی در مثنوی «خداوند نامه» به موضوع جنگها و رشادتهای آن حضرت پرداخته است؛ در فتوت نامه اثر واعظ کاشفی و کیمیای سعادت اثر امام محمد غزالی نیز از جوانمردیهای امام علیه السلام سخن رانده شده است، همچنین بازل مشهدی در اثر حماسی معروف خود، حمله حیدری، که حماسهای مصنوع و بر وزن شاهنامه فردوسی سروده شده، به دلاوری و شجاعت و مردانگی آن حضرت پرداخته است. اما حکایت مولوی از داستان مبارزه حضرت علی علیه السلام با عمروبن عبدود خواندنیتر و جالبتر میباشد: علی علیه السلام و درافکندن با عمرو بن عبدود از علی آموز اخلاص عمل در غزا بر پهلوانی دستیافت او خدو انداختبر روی علی او خدو زد بر رخی که روی ماه در زمان انداختشمشیر آن علی گشتحیران آن مبارز زین عمل به روشنی پیداست که هر کسی جز علی علیه السلام بود از شدت خشم و عصبانیت، به دلیل آن عمل گستاخانه عمرو، کار وی را بیدرنگ تمام میکرد. مولوی از زبان عمرو پس از دیدن جوانمردی و آن عمل علی علیه السلام میگوید: گفت: بر من تیغ تیز افراشتی آنچه دیدی بهتر از پیکار من آنچه دیدی که چنین خشمت نشست آنچه دیدی که مرا زان عکس دید آنچه دیدی برتر از کون و مکان در شجاعتشیر ربانیستی آنگاه پهلوان کافر از علی علیه السلام خواست که راز این بخشایش را بگشاید. بر همین اساس، مولوی عنان سخن را از عمرو میرباید و با شیفتگی خاصی ادامه میدهد: ای علی که جمله عقل و دیدهای! تیغ ظلمت جان ما را چاک کرد بازگو دانم که این اسرار هوست بازگو ای باز عرش خوش شکار! چشم تو ادراک غیب آموخته راز بگشا ای علی مرتضی! یا تو واگو آنچه عقلتیافته است از تو بر من تافت پنهان چون کنی ماه بیگفتن چو باشد رهنما باز گو ای باز پر افروخته باز گوی باز عنقاگیر شاه امت و حدی یکی و صدهزار در محل قهر، این رحمت زچیست؟ اژدها را دست دادن راه کیست؟ امام علی علیه السلام توضیح ذیل را ابتدای پاسخ خود قرار میدهد: غرق نورم گرچه سقفم شد خراب سپس مولانا زبان حال امام علی علیه السلام را به آن پهلوان کافر، چنین بیان میکند: گفت: من تیغ از پی حق میزنم شیر حقم نیستم شیر هوا «ما رمیت» از رمیتم در خراب رختخود را من ز ره برداشتم که نیم کوهم زصبر و حلم و داد آنکه از بادی رود از جا خسی است باد خشم و باد شهوت باد آز کوهم و هستی من بنیاد اوست جز به باد او نجنبد میل من خشم بر شاهان شه و ما را غلام تیغ حلمم گردن خشمم زده است چون درآمد در میان غیرخدا سپس با نتیجه اخلاقی پسندیدهای این داستان ضمنی را در کمال ایجاز و اختصار کامل میکند: تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر آیا کسی با مشخصات مزبور، که چنین برای رضای خدا تلاش میکند و هوای نفس خود را نادیده میگیرد، میتواند برای خلافت و حکومت در این دنیا حرص و طمعی داشته باشد؟ مولوی در رد اتهام برخی افراد که به امام علی علیه السلام نسبتحرص و طمع به خلافت دادهاند، میگوید: آنکه تن را بدین سان پی کند زان به ظاهر کو شد اندر جاه و حکم تا امیری را دهد جانی دگر
زان نماید ذوالفقاری حربهای
مولوی در قلعه خیبر را تمثیلی از نفس دانسته که تنها یک انسان کامل همچون حضرت علی علیه السلام توان کندن آن را داراست: یا تبر بر گیر و مردانه بزن بعد از آن هر صورتی را بشکنی
علی علیه السلام و واگویه با چاه چون بخواهم کز سرت آهی کنم مصراع دوم این بیت اشارت استبه این خبر که علی علیه السلام سری را که پیامبر صلی الله علیه وآله به او سپرده و فرموده بود که نباید آن را بر کسی بگشاید، در گوش چاه خواند. «تفصیل جالبی آن هم از قول مولانا در مناقب [العارفین] [شمسالدین احمد ] افلاکی آمده است و اینجا در کلام مولوی شاید از منطقالطیر عطار ماخوذ باشد. پس با توجه بدانچه افلاکی در باب منشا «نی» و ارتباط ناله وی با این «چاه» نقل میکند پیداست که نی نامه منثوی را، که تمام مثنوی تفسیر و تطویل آن محسوب است، نیز میتوان در تقریر معانی عرفانی تعبیری از همینگونه اسرار تلقی کرد» . امام علی درباره مصائب و رنجهایی که از مردم آن دوران میدید، در یکی از خطبههای نهجالبلاغه میفرماید: «خدایا، اینان از من خستهاند و من از آنان خسته؛ آنان از من به ستوهاند و من از آنان دل شکسته؛ پس بهتر از آنان را مونس من دار و بدتر از مرا بر آنان بگمار. خدایا، دلهای آنان را بگداز؛ چنانکه نمک در آب گدازد» .
در شرح نیکلسون / مثنوی آمده است: «من اصل این حکایت را نمیدانم که عبدالله بن ملجم، از خوارج، که علی علیه السلام به دست او کشته شد، قبلا رکابدار او بوده است. به گفته المبرد (کامل، ج 1، ص 550) علی علیه السلام، ابنملجم را از راه نظر میشناخت و او را دشمنی کینهتوز و قاتل آینده خود میدانست، اما با این حال، از کشتن وی سرباز میزد و میگفت: "کیف اقتل قاتلی"؛ چگونه او را که مقدر است مرا بکشد، بکشم؟ با آنکه پیامبر صلی الله علیه وآله کشته شدن علی به دست ابن ملجم را بر او معلوم گردانیده بود، امیرالمؤمنین علیه السلام پیوسته به ابن ملجم نیکی میکرد» . این در حالی است که ابن ملجم به علی علیه السلام التماس میکرد که "از بهر خدا مرا بکش و از این قضا برهان." مولوی پاسخ علی علیه السلام را به این صورت به نظم میکشد: خنجر و شمشیر شد ریحان من آنکه او تن را بدین سان پی کند زان به ظاهر کوشد اندر جاه و حکم تا امیری را دهد جانی دگر این حکایتبه شایستهترین نحو از زبان علی علیه السلام در مثنوی آمده است: گفت پیغمبر به گوش چاکرم کرد آگه آن رسول وحی، دوست او همی گوید: بکش پیشین مرا من همی گویم: چو مرگ من زتوست او همی افتد به پیشم: کای کریم! تا نه آید بر من این انجام بد من همی گویم: برو «جف القلم» هیچ بغضی نیست در جانم زتو آلتحقی تو، غافل دستحق گفت او: پس آن قصاص از بهر چیست؟
علی علیه السلام؛ باب علم نبی صلی الله علیه و آله در حدیثی از پیغمبر صلی الله علیه وآله درباره علم حضرت علی علیه السلام آمده است: «انا مدینة العلم و علی بابها فمن اراد العلم فلیات الباب» . در اینباره، در دفتر اول مثنوی چنین آمده است: چون تو بابی آن مدینه علم را باز باش ای باب بر جویای باب
علی علیه السلام؛ مولا این سخن را پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در هنگام بازگشت از «حجةالوداع» در منطقهای به نام «غدیر خم» در مورد علی علیه السلام خطاب به مردم فرمود و ایشان را به عنوان جانشین و وصی خود انتخاب کرد. مولوی در اینباره در دفتر ششم مثنوی میگوید: زین سبب پیغمبر با اجتهاد گفت: هرکو را منم مولا و دوست کیست مولا آن که آزادت کند چون به آزادی نبوت هادی است در تصویری که مولانا از سیمای روحی امام علی علیه السلام نقش میزند، او را همچون پیشرو راستین سالکان راه حق و هادی و مرشدی که لطایف طریق سیر الیالله را از رسول خدا تلقی میکند و به همین سبب، «اسوه» واقعی سالکان راه هدی و سرسلسله فتیان و اولیای خدا باید تلقی شود، توصیف میکند. علی علیه السلام؛ انسان کامل گفت پیغمبر علی را: کای علی! لیک بر شیری مکن هم اعتمید اندرآ در سایه آن عاقلی ظل او اندر زمین چون کوه قاف گر بگویم تا قیامت نعت او یا علی! از جمله طاعات راه هر کسی در طاعتی بگریختند تو برو در سایه عاقل گریز از همه طاعات اینتبهتر است چون گرفتت پیرهن تسلم شو دست پیر از غایبان کوتاه نیست غایبان را چون چنین خلعت دهند غایبان را چون نواله میدهند کو کسی کوپیششان بندد کمر چون گزیدی پیر نازک دل مباش گر به هر زخمی تو پر کینه شوی
علی علیه السلام و قصارا الجمل گفت پیغمبر: قناعت چیست گنج گنجی را تو وا نمیدانی زرنج که مضمون آن در کلمات قصار حضرت آمده است: «القناعة مال لا ینفد» ؛ قناعت مالی است که پایان نیابد. مؤمن از «ینظر بنورالله» نبود عیب مؤمن را به مؤمن چون نمود؟ اشارهای استبه این سخن مولا علی علیه السلام که «اتقوا ظنون المؤمنین فان الله تعالی جعل الحق علی السنتهم» از گمان مردم با ایمان بپرهیزید که خدا حق را بر زبان آنها نهاده است. جمله گفتند: ای حکیم با خبر! الحذر دع لیس یغنی عن قدر سخن مزبور نزدیک به این روایت است: «تذکر قبل الورود الصدر، والحذر لا یغنی من القدر و الصبر من اسباب الظفر» ؛ پیش از واردشدن خروج را به یاد آور، و دوری کن از چیزی که سرنوشت را بینیاز نمیکند، و صبر از عوامل پیروزی است. مردم نفس از درونم در کمین از همه مردم بتر در مکرو کین که اشاره به روایت ذیل از آن حضرت است: «لا عدوا عدی علی المرء من نفسه» ؛ برای آدمی هیچ دشمنی دشمنتر از نفس خودش نیست. گفت پیمبر: زسرمای بهار تن مپوشانید یاران زینهار! ز آنکه با جان شما آن میکند کان بهاران با درختان میکند. اشعار مزبور علاوه بر حدیثی از پیامبر صلی الله علیه وآله به این سخن قصار حضرت علی علیه السلام، در نهجالبلاغه اشاره دارد: «توقو البرد فی اوله و تلقوه فی آخره فانه یفعل فی الابدان کفعله فی الاشجار اوله یحرق و آخره یورق» ؛ در آغاز سرما، خود را از آن بپایید و در پایانش بدان دوری نمایید که سرما با تنها آن میکند که با درختان؛ آغازش میسوزاند و پایانش برگ میرویاند. ور بگویی با یکی دو، الوداع کل سر جاوز الاثنین شاع» . (اگر راز خود را بر یکی دو نفر فاش کنی، دیگر با سرت وداع گو؛ زیرا هر رازی که از بین دو نفر (صاحبان آن راز) تجاوز کند، فاش میشود. این اشاره مثنوی به سخن علی علیه السلام در بیتی ملمع آمده است که مصراع عربی آن از حضرت علی علیه السلام است. موضوع این مصراع رازداری و رازپوشی است و چون نظر بر این است که اطمینان و اعتماد آموزگار روحانی را باید به دست آورد، رازداری را مطلقا ضروری دانستهاند. بر لب مهر میباید داشت و فقط دل است که میباید به ادب و احترام، سر عشق را دریابد و آن را چونان امانتی که به هیچ روی خیانت نبیند، در خود جای دهد. از وظیفه بعد ازین اومید بر حق همی گویم تو را و «الحق مر» گر وظیفه بایدت ره پاک کن هین بیا و دفع آن بیباک کن. سخن مولوی ثابت میکند که وی طرفدار با صراحت و صداقتحقیقت است و هیچ کلامی از آن را در پرده نمیگوید و بیبیم و امید از کسی، آن را بر همگان آشکار میسازد. او مکر و حیله را نمیشناسد و آنچه بر لب میآورد حقیقت محض است، هرچند که تلخ باشد. مولوی حق تلخ را از آن رو به این شیرینی آورده که «الحق مر» علی علیه السلام را با نتیجهای درخور نقل کرده است. هر پیمبر فرد آمد در جهان عالم کبرا به قدرت سحر کرد منظور از «کهین نقش» در بیت مزبور، قالب آدمی (جهان اصغر) است. ابیات مولانا در این خصوص، یاداور قیاس مشابهی است که در بیتی منسوب به امیرمؤمنان آمده است: «و تحسب انک جرم صغیر در حدیثی از نبیاکرم صلی الله علیه وآله آمده است که «هیچ منافقی دوستدار علی و هیچ مؤمنی دشمن علی نیست» . مولوی این مقصود پراحساس را به زبان خود باز میگوید و علی علیه السلام را چنین میستاید: «علی ترازوی منصف مطلق است که هر کسی در آن ترازو بر حسب طینت و فطرت خود، سبک و سنگین میشود و بها مییابد» : تو ترازوی احد خو بودهای تو تبار و اصل و خویشم بودهای مولوی با این توضیح و اظهارنظر مستطاب، نخستین دفتر مثنوی شریف خود را، که شاهکار اندیشههای عرفانی است، به پایان میبرد. مولوی در دفتر سوم مثنوی اشارتی به سخنان منسوب به علی علیه السلام دارد که در بیتی سخنی از ایشان را کلمه به کلمه به عربی نقل کرده است: گفتحق است این ولی، ای سیبویه!
«اتق من شر من احسنت الیه» (از شر کسی که به او نیکی کردهای، بپرهیز.) اشارت دوم در دفتر سوم مثنوی، نقل به معنایی است از سخن منسوب به حضرت علی علیه السلام بهر یاری مار جوید آدمی روایت کردهاند که حضرت علی علیه السلام در تبیین این اندیشه مشهور، که «عالم هستی در روح بیحد آدمی مندرج است» فرمود: دوای تو در توست و خود نمیدانی، و درد تو در توست و خود نمیبینی، و تو کتاب مبینی هستی که حروفش هرچه را که پنهان است آشکار میسازد، و تو خود را جرم کوچکی میپنداری و حال آنکه جهان بزرگتری در تو منطوی است: «دوائک فیک و ما تشعر و انت الکتاب المبین الذی و تحسب انک جرم صغیر این اندیشههای علی علیه السلام را مولوی در قالب ذیل باز میگوید: چیست اندر خم که اندر نهر نیست این جهان خم است و دل چون جوی آب امام علی علیه السلام یکی از ده صحابهای بود که پیامبر صلی الله علیه وآله در حیات خود، به ایشان مژده بهشت داد: پس ز ده یار مبشر آمدی مولوی در دفتر پنجم، بیتی سروده که با بیتی منسوب به حضرت علی علیه السلام، ارتباط دارد. مولوی میگوید: سیف و خنجر چون علی ریحان او
مشورت ادراک هشیاری دهد حضرت علی علیه السلام در اینباره میفرماید: «من استبد برایه هلک و من شاور الرجال شارکها فی عقولها» (65)؛ هر که خود رای گردید، به هلاکت رسید و هر که با مردمان رای برانداخت، خود را در خرد آنان شریک ساخت. حفت الجنة بمکروهاتنا در کلام مولای متقیان از رسول خدا صلی الله علیه وآله است که فرمود: «ان الجنة حفتبالمکاره و ان النار حفتبالشهوات» ؛ گرداگرد بهشت را دشواریها فرا گرفته است و گرداگرد دوزخ را هوسهای دنیا. چون سفالین کوزهها را میخری میزنی دستی بر آن کوزه چرا؟ این سخن از این کلام امیرمؤمنان گرفته شده است: «کما تعرف او انی الفخار بامتحانها باصواتها فیعلم الصحیح منها من المکسور کذلک یمتحن الانسان بمنطقه فیعرف ما عنده» ؛ همانگونه که ظرفهای سفالین را میآزمایند تا سالم را از شکسته بازشناسند، گوهر آدمی نیز توسط گفتارش شناخته میشود. گفت پیغمبر: عداوت از خرد در نهجالبلاغه آمده است: «یا بنی ایاک و مصادقة الاحمق فانه یرید ان ینفعک فیضرک» (71)؛ فرزندم، از دوستی نادان بپرهیز؛ چه او خواهد که تو را سود رساند، لیکن دچار زیانت گرداند. زآتش ار علمتیقین شد از سخن ابیات مزبور یادآور این سخن مولاست: «لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا» ؛ اگر پردهها کنار رود، بر یقین من افزوده نگردد. سایه حق بر سر بنده بود مضمون مصراع دوم، یاداور این سخن امیرمؤمنان علیه السلام است: «من طلب شیئا ناله او بعضه» ؛ آنکه چیزی را بجوید بدان یا به برخی از آن میرسد. هر کسی گر عیب خود دیدی زپیش در یکی از سخنان قصار حضرت علی علیه السلام آمده است: «من نظر فی عیب نفسه اشتغل عن عیب غیره» ؛ آنکه به عیب خود نگریست، ننگریست که عیب دیگری چیست. عقل دو عقل است: اول مکسبی از کتاب و اوستاد و ذکر و فکر عقل دیگر بخشش یزدان بود مضمون ابیات مزبور یاداور اشعار ذیل منسوب به امام علی علیه السلام است: «رایت العقل عقلین فمطبوع و مسموع و لا ینفع مسموع اذا لم یک مطبوع کما لا ینفع الشمس وضوء العین ممنوع» عقل دو گونه است: در طبیعتسرشته و به گوش هشته: عقل به گوش هشته سود ندهد اگر عقل در طبیعتسرشته نباشد؛ چنان که وقتی خورشید نفعی نمیرساند؛ نوری ندهد، نور چشم بیفایده است. آنچه را جاهل دید خواهد عاقبت عاقلان بینند اول مرتبت. بیت فوق نزدیک به این سخن مولا علی علیه السلام است: «اول رای العاقل آخر رای الجاهل» (81)؛ آغاز رای خردمند پایان رای نادان است. زان که حکمت همچو ناقه ضاله است همچنین در بیت: حکمت قرآن چو ضاله مؤمن است هر کسی در ضاله خود موقن است. در نهجالبلاغه آمده است: «الحکمة ضالة المؤمن فخذ الحکمة ولو من اهل النفاق» ؛ حکمت گمشده مؤمن است. حکمت را فراگیر هر چند از منافق باشد. اندرین فسخ عزایم وین همم در تماشا بود در ره هر قدم. حضرت علی علیه السلام در نهجالبلاغه میفرماید: «عرفت الله بفسخ الغزائم و حل العقود» ؛ خدای را به گسسته شدن عزمها و گشوده شدن گره تصمیمها شناختم. کان رسول حق بگفت اندر میان: طالب الدنیا و توفیراتها در نهجالبلاغه چنین آمده است: «منهومان لا یشبعان: طالب علم و طالب دنیا» ؛ دو آزمندند که سیر نشوند: آنکه علم آموزد و آنکه مال اندوزد. آدمی مخفی است در زیر زبان این زبان پرده استبر درگاه جان. برگرفته از این سخن مولا علی علیه السلام در نهجالبلاغه است: «تکلموا تعرفوا فان المرء مخبوء تحت لسانه» ؛ سخن بگویید تا شناخته شوید، که آدمی زیرزبانش نهان است. نیست قدرت هر کسی را سازوار عجز بهتر مایه پرهیزگار. در نهجالبلاغه آمده است: «من العصمة تعذر المعاصی» ؛ گناه نتوانستن کردن، گونهای از ترگ گناه است. من نکردم امر تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم. مولا علی علیه السلام میفرماید: «یقول الله عزوجل انما خلقت الخلق لیربحوا علی و لم اخلقهم لاربح علیهم» ؛ خداوند میفرماید: مردم را آفریدم تا از من سود برند و نیافریدم تا خود سود برم. این جهان را که به صورت قایم است گفت پیغمبر که حلم نایم است. در نهجالبلاغه آمده است: «اهل الدنیا کرکب یساربهم و هم ینام» ؛ مردم دنیا همچون سوارانند که در خوابند و آنان را میرانند. صبر از ایمان بیاید سرکله گفت پیغمبر: خداش ایمان نداد حضرت علی علیه السلام میفرماید: «و علیکم بالصبر فان الصبر من الایمان کالراس من الجسد و لا خیر فی جسد لا راس معه و لا فی ایمان لا صبر معه» ؛ و بر شما باد شکیبایی؛ که شکیبایی ایمان را چو سر است تن را، و سودی نیست تنی را که آن را سر نبود و نه در ایمانی که با شکیبایی همبر نبود. آنچنان کز نیست در هست آمدی هین بگو چون آمدی مست آمدی. در سخنان حضرت علی علیه السلام آمده است: «ان لم تعلم من این جئت لم تعلم الی این تذهب» ؛ اگر ندانسته باشی که از کجا آمدهای نخواهی دانست که به کجا میروی. پس کلام پاک در دلهای کور مینپاید میرود تا اصل نور. نزدیک به این سخن امام علی علیه السلام است: «خذوا الحکمة انی کانت فان الحکمة تکون فی صدر المنافق فتلجلج فی صدره حتی تخرج فتسکن الی صواحبها فی صدر المؤمن» ؛ حکمت را هر جا باشد فراگیر که حکمت - گاه - در سینه منافق بود، پس سینهاش بجنبد تا برون شود و با همسانهای خود در سینه مومن بیارامد. کمترین کارش بهر روز این بود لکشری زاصلاب سوی امهات لشکری زارحام سوی خاکدان لشکری از خاکدان سوی اجل مضمون ابیات مزبور در سخنان امام علی علیه السلام آمده است: «لله تعالی کل لحظة ثلاثه عساکر فعسکر ینزل من الاصلاب الی الارحام و عسکر ینزل من الارحام الی الارض و عسکر یرتحل من الدنیا الی الآخرة» . «شاوروهن» پس آنگه خالفوا ان من لم یعصهن تالف. اشاره به سخن مولی علی علیه السلام است که میفرماید: «شاوروهن و خالفوهن» ؛ با زنان مشورت کنید و مخالف آنان عمل نمایید. شه چو حوضی دان و هر سولولها چونکه آب جمله از حوضی است پاک ور در آن حوض آب شور است و پلید برگرفته از این سخن امام علی علیه السلام است: «الملک کالنهر العظیم تستمد منه الجداول فان کان عذبا عذبت و ان کان ملحا ملحت» ؛ پادشاه همچو نهر بزرگی است که آبگیرها از آن کمک میگیرند؛ اگر گوارا باشد گوارا خواهد بود و اگر شور باشد، شور خواهد بود. فصلنامه معرفت، شماره 47، حسن فراهانی بخش ادبیات تبیان |
در همین زمینه
آمار
هموندان : 43محتوا : 9455
پیوندها : 168
بازدیدهای محتوا : 4065387
باشندگان در تارنما
89 مهمان حاضرخبرنامه
| ایرانبوم، همهی ايراندوستان را عضو تحريريهی خود ميداند. ايرانبوم در ويرايش نوشتارها آزاد است. |







