جمعه, 06ام مرداد

شما اینجا هستید: رویه نخست زبان و ادب فارسی داستان ایرانی

داستان ایرانی

برگی از دفتر کهن اسرار التوحید

شیخ ما [ابوسعید ابوالخیر] قدس‌الله روحه‌العزیز روزی در حمام بود. درویشی شیخ را خدمت می‌کرد و دست بر پشت شیخ می‌نهاد و شوخ1 بر بازوی شیخ جمع می‌کرد؛ چنانک رسم قایمانِ2 گرمابه باشد تا آن کس ببیند که او کاری کرده است. پس در میان این خدمت، از شیخ سؤال کرد که: «ای شیخ، جوانمردی چیست؟» شیخ ما حالی گفت: «آنک شوخ مرد پیش روی او نیاری!»

حمام رفتن بهلول

بهلول گفت: مزد امروز حمام را هفته قبل که حمام آمده پرداخت نمودم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شماها ادب و رعایت مشتری های خود را بنمایید.

از دفترهای پیشین - درویشی یا توانگری؟

مینوی خرد پاسخ داد که: درویشی همراه با درستی بهتر است از توانگری از دارایی دیگران؛ چه، درویش‌ترین و بینواترین کس چون اندیشه و گفتار و کردارش درست باشد، از هر کار نیکی که مردم در جهان می‌کنند، او را هم بهره‌ای است.

چند حکایت از اسرارالتوحید

ابوسعید ابوالخیر از مشهورترین عرفا و پیران طریقت است که گفته ها و مجالس او فیض بخش مریدان وی و پویندگان طریقت در همه ی ادوار بوده است. محمد بن منور از نوادگان بوسعید کتابی در شرح احوال و اقوال نیای خویش مدون ساخته که به اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید، مشهور است. این کتاب از متون فارسی ارزشمند نیمه ی دوم قرن ششم هجری است که هم از جهت نثر فارسی و هم محتوای عرفانی آن حائز اهمیت است.

قصه‌های مثنوی - حکایت آن شخص که دزدان قوچ او را دزدیدند، و به این قناعت نکرده ، لباسش را هم ربودند و بردند

ناگاه مردی را دید که بر سر چاهی ایستاده و او هم داد و فغان برداشته «ای مسلمانان کیسه زر من در چاه افتاده است ، صد دینار در آن بود ، هر کس آن را برای من بیاورد خمس آن را (یک پنجم آن را ) به او می دهم ؛ »

قصه‌های مثنوی - یال و دُم

ای عزیز ، بشنو داستانی از برخی مردمان که بر شــانه و کتــف خود تصــویری کبود( خالکوبی ) می کنند تا نشان دهند که قوی هستند و یا پهلوان شهر و روستا.

در همین زمینه