چهارشنبه, 23ام آبان

شما اینجا هستید: رویه نخست زبان و ادب فارسی داستان ایرانی

داستان ایرانی

جوجه تیغی شجاع

یکی بود یکی نبود در یک جنگل سرسبز و زیبا حیوانات به خوبی با یکدیگر زندگی می‌کردند در یکی از روزها که حیوانات مشغول جمع کردن غذا بودند مهمان‌های جدیدی وارد جنگل شدند.

قصّه‌های شیرین ایرانی مرزبان‌نامه - آواز بــزغــاله

گرگی بود گرسنه. دنبال غذا می‌گشت. رسید به یک گلّه که روی تپّه می‌چریدند و دنبال هم می‌دویدند. چوپان و سگش هم بودند. چوپان به درختی تکیه کرده بود و نی می‌زد. سگ هم کنارش دراز کشیده بود و گلّه را می‌پایید.

آشنایی با مولانا و مثنوی - قصه‌های مثنوی - 1

قسمت‌هایی از شاهنامه را که به حدود 100 قسمت رسید و حدود 80 قسمت آن باقی مانده که در فرصت مناسب ادامه خواهیم داد.‏

آرامش سنـگ یا آرامش بـرگ؟

عصر ایران، مرد جوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود.

گدا - غلامحسین ساعدی

یه ماه نشده سه دفعه رفتم قم و برگشتم، دفعه‌ی آخر انگار به دلم برات شده بود كه كارها خراب می‌شود اما بازم نصفه‌های شب با یه ماشین قراضه راه افتادم و صبح آفتاب نزده، دم در خونه‌ی سید اسدالله بودم. در كه زدم عزیز خانوم اومد، منو كه دید، جا خورد و قیافه گرفت. از جلو در كه كنار می‌رفت هاج و واج نگاه كرد و گفت: «خانوم بزرگ مگه نرفته بودی؟»

خط - داریوش عابدی

زنگ كه خورد، همه معلمها به سر كلاسهایشان رفتند. مدیر و ناظم هم از دفتر خارج شدند. آقای حسنی تنها درون دفتر نشسته بود. نگاهش به استكان تهی اش مات مانده بود.

در همین زمینه