شنبه, 23ام آذر

شما اینجا هستید: رویه نخست تازه‌ها نگاه روز

نگاه روز

پناهندگی به مغولستان - جواد رنجبر درخشی لر

دیروز در خبرها خواندم که یک جودوکار ایرانی به مغولستان پناهنده شده است. فعلا هیچ موضع منفی درباره این کار ندارم اما دو پرسش در این بین مطرح کردنی است:

دانشگاه یا مرغداری!

نوشته‌اند که در صورت امکان نحوه‌ی تبدیل رساله (پایان‌نامه) به کتاب را توضیح دهید. شاید مهمترین سوال برای دانشجویان دکتری و فوق لیسانس باشد. واقعیت این است که ما مشکلات خیلی خیلی زیادی در آموزش عالی داریم. این سوال نیز از عوارض ذاتی همان مسائل است.

حافظ ایرانی نبوده است که، کورش هم

سخن من به آقای نامجو این است که برادر! این حرفها مزخرف محض است. مثل موسیقی شما. اما بدانید که در ایران جوانان و استادان و نویسندگان و آدم های فرهیخته بی‌توجه به این مزخرفات پیش می‌روند. آینده برای ایرانیانی است که ایران را به چند دلار بیشتر نفروختند.

خمسه کمدین یا کمیک؟

اخیرا ویدئویی از علیرضا خمسه، هنرپیشه ایرانی که گویا به تازگی به کانادا مهاجرت کرده است، در شبکه‌های اجتماعی انتشار یافته که طی آن وی با تقلید صداهایی که از سگ‌ها و کلاغ‌های ایران و کانادا شنیده است، بر مبادی آداب و مسالمت‌جو بودن کانادایی‌ها -اعم از حیوان و انسان- تاکید و به نتیجه منطقی قیاس خود که ایرانیان لابد به زعم وی فاقد این ویژگی‌هاهستند، (به صراحت در مورد حیوانات و به اشاره در مورد انسان‌ها) می‌رسد.

از عاجزبازی به تجریه طلبی!!! (نگاهی به ترهات بافته شده در برنامۀ «عصر جدید» احسان علیخانی»

در عوض، آقای کارشناس برنامۀ «عصر جدید» که همچنان مستغرق دیدگاه ها و اوهام ایلی – عشیره ای خود است، با بهره گیری از « دستگاه اصل سنج » که در اختیار اوست، هنرمندان ایرانی را به پیوستن به « تیره » ی خود فرامی خواند، آن هم با این خیال خام، که در آینده از این تیره ها « ملت » ساخته شود.

نگاهی بر یک یادداشت در مجله بخارا؛ شماره 131، خرداد، تیر 1398

«شهر» در اوستایی: خْشَثْرَ، پارسی باستان: خْشَسَّ، ارمنی: اَشخَره، شهربان نیز از پارسی‌باستان خْشَسَّ پاوا، در پارسی‌میانه‌کتیبه‌ای خْشَثْرَپ (:ف. فروشی) یونانیش ساتراپ، در متن‌های‌پهلوی «شَتْر» و به شکلهایِ«شَتْر ئی اِران، اِران شَتْر، شَتْر ئی هیونان» (: یادگار زریران)، شَتْریار، شَتْریستان،... آمده است. کاربرد واژه ایران‌شهر در متن اشکانی یادگار زریران:« او کاروان ئی اِیران‌شَتر اِتُون بِ اِیستِند کا وانگ به اُ آسمان شَوِیت» ترجمه: و کاروان ایران‌شهر بایستند کِشان بانگ به آسمان شود. (یادگارزریران، ماهیار نوابی). در سرآغاز متن کارنامه اردشیرپاپکان: «پَت کارنامَک ئی اَرتَخشِیر ئی پاپکان اِتُون نیپیشت اِستات کو پس هَچ مَرگ ئی اَلِکسَندر ئی هرُومیک اِیران‌شَتر دو سَت او چیهیل کَتَک خُوَتاییه بوت». ترجمه: به کارنامه اردشیر پاپکان ایدون نوشته بود که پس از مرگ اسکندر رومی ایرانشهر را 240 کدخدایی بود.

در همین زمینه