شنبه, 27ام آبان

شما اینجا هستید: رویه نخست یادگارهای فرهنگی و طبیعی سیوند برای چانه زنی فرصت باقی است

سیوند

برای چانه زنی فرصت باقی است

 

برگرفته از روزنامه اعتماد دوشنبه، 12 آذر 1386

در حاشیه گفت وگوی معاون وزیر نیرو درباره سد سیوند
 
 
برای چانه زنی فرصت باقی است
 
علیرضا افشاری*

در تاریخ 28 آبان، روزنامه اعتماد گفت وگویی با دکتر رسول زرگر معاون وزیر نیرو درباره سد سیوند داشت که در آن به تعداد کم درختان تنگه بلاغی، خشک شدن دریاچه بختگان و نبود دلایل علمی مبنی بر آسیب به آرامگاه کوروش اشاره شده بود. به دنبال چاپ این گفت وگو، گروهی از کارشناسان نظرات خود را درباره سخن معاون وزیر نیرو اعلام کردند که به تدریج منتشر خواهند شد.

---

باز سخن از سد سیوند است. اما دوست دارم پیش از ورود به نقد سخنان دستیار وزیر نیرو در امر آب، نکته یی را برای آگاهی خوانندگان روزنامه و پیگیران پرونده ملی سد سیوند یادآور شوم.

برخی دوستان بر ما خرده می گیرند که با وجود این همه نابسامانی در وضعیت پاسداری از یادگارهای فرهنگی کشور چرا ما تنها روی سد سیوند متمرکز شده ایم؟ مگر بافت های کهن شهری ما در بسیاری نقاط- مثلاً یزد- دستخوش تعرض نشده؟ مگر گنج های ملی ما که یادآور هنر درخشان نیاکان مان بود- برای نمونه در رامهرمز- دچار پریشانی نیست؟ مگر بناهای ارزشمندی- همچون ارگ تبریز- به انواع بهانه ها نابود نمی شوند؟ مگر جلوی برخی از کاوش های باستانی که می تواند سرآغاز تاریخ را در جهان دگرگون کند یا با مخالفت برخی ها یا با نبود تخصیص بودجه، گرفته نمی شود؟... و بسیار می توان مثال آورد و واقعاً این گونه است. باورش شاید سخت باشد، اما دلیل ما برای پیگیری سرسختانه پرونده سد سیوند همانا این است که بتوانیم مانع همه این رویدادهای تلخ شویم تا شاید روزی برای تک تک کارهای عمرانی در این سرزمین، اولویت نخست را به نگه داشت فرهنگ و تاریخ دهیم.

طی این سال ها که یا شاید آگاهی ما بالاتر رفته- همیشه اعتراض هایی پراکنده به این روند وجود داشته؛ یک روز فلان سازمان مردم نهاد (انجمن غیردولتی) به تخریبی اعتراض کرده، یک روز فلان کارشناس، روزی دیگر فلان نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی و حتی یک روز فلان مقام دولتی و... و این روند همچنان ادامه دارد و تنها جایی که توجهی به آن اعتراض ها نداشته همانا فلان سازمان یا وزارتخانه طرف اعتراض بوده است. اما در مورد سد سیوند برای نخستین بار شاهد بودیم که این اعتراض های ناهماهنگ توانست به انسجامی- ولو کم توان - دست یابد و بدنه اصلی اعتراض ها توانست آگاهانه خطوط قرمز را حفظ کند و از غلتیدن اعتراض به سوی دشمنی بپرهیزد و تا جایی که بتواند از خط کارشناسی خارج نشود. این روند که از سوی شمار بالایی از معترضان پی گرفته شد - با وجودی که گه گاه مقام هایی، شاید طبق عادت، تلاش کردند آن را به خارج از کشور یا احساساتی بودن معترضان بچسبانند - باعث شد تا بخش های مسوولیت پذیرتر بدنه حکومت نسبت به آن واکنش نشان داده و در جاهایی همراه شوند، چرا که آنها هم به پیامدهای بسیار سنگین از دست دادن یا آسیب زدن به یادگارهای فرهنگی ایران آگاه هستند. نمونه آخرش برخورد خردمندانه آقای دکتر زرگر است (هر چند ایشان هم مدعی باشد که در این مدت از سوی معترضان حتی یک استدلال علمی هم نشنیده است) که به جای دادن جوابیه یی رسمی در این زمینه اقدام به گفت وگو کردند.

حال اکنون که شمار بالایی کارشناس و سازمان های مردم نهاد و حتی برخی احزاب (که به نظر من حتی اگر به نیت جلب آرای فرضی مردمی هم باشد از این رو که به موضوعی فرهنگی و ملی پرداختند این کارشان شایسته تقدیر است) به پرونده ملی سد سیوند عنایت داشته و خواهان توقف آبگیری آن سد شده اند و نوشتن مطلب های بیشماری در این باره از سوی روزنامه نگاران و دارندگان رسانه های الکترونیکی که در نوع خود بی نظیر است و وجود انبوه پرسش ها و تردیدهای کارشناسی پاسخ داده نشده، اگر ما معترضان نتوانیم درستی سخن مان را به کرسی بنشانیم و نتوانیم آبگیری این سد را به عنوان نمادی از احترام به یادگارهای طبیعی و تاریخی این سرزمین متوقف کنیم، آیا در موردهای دیگر امیدی هست؟ یا تنها وقت و نیروی خود را به هدر می دهیم؟ در صورت ناکارآمدی اعتراض ها به آبگیری سد سیوند، آیا معترضان حق خواهند داشت این گونه بیندیشند که اگر هم در مواردی سازمان میراث فرهنگی یا سازمان حفاظت از محیط زیست اعتراضی می کنند و آن اعتراض هم از سوی وزارتخانه یی شنیده می شود، تنها به خاطر برخی بده بستان های پشت پرده می تواند باشد؟

همان طور که معاون وزیر نیرو هم تصریح کردند سد سیوند افتتاح نشده است، به گمان من همه دوستداران یادگارهای فرهنگی باید دیگر نقدهای خود را در این باره پی بگیرند تا شاید در این فرصت باقی مانده، برای یک بار هم که شده جایگاه واقعی خود را بشناسیم. البته در این میان نقش دوستان خبرنگار همچون همیشه، بسیار تعیین کننده خواهد بود و امید دارم که ما را در این حرکت ملی تنها نگذارند. از سوی یاران «پایگاه اطلاع رسانی برای نجات یادمان های باستانی» هم از فعالان رسانه یی در حوزه میراث فرهنگی تشکر دارم.

مقدمه کمی طولانی شد البته ضرورت داشت چرا که پاسخ های کلیشه یی آقای زرگر به برخی از پرسش ها پیشاپیش بارها از سوی دوستداران یادگارهای فرهنگی نقد شده و ایشان کماکان به بسیاری از نگرانی ها پاسخ نداده اند. کافی است نگاهی به هفت بیانیه صادرشده از سوی سازمان های مردم نهاد و کانون های دانشجویی بیندازیم تا درستی این گفته آشکار شود، ولی چون ممکن است برخی موارد به خاطر گذشت زمان از یاد مسوولان گرامی رفته باشد، مهمترین آنها را بازگو می کنم.

آسیب اصلی سد سیوند، بستن مسیر باستانی و منحصر به فرد دو محوطه جهانی ما و کور کردن حریم منظری آنها است. رطوبت موضوعی ثانویه است که در پی تحمیل آسیب نخست، شکل گرفته و آن را مضاعف کرده است. موضوع را می شکافم. تنگه بلاغی نه تنها خود جایگاه پیدایش برخی از مهمترین استقرارهای دوره های پیشاتاریخی و تاریخی ایران است بلکه تنها حلقه پیوند میان دو محوطه برجسته تاریخی ایران است و جزء حریم منظر پاسارگاد هم به شمار می رود.

از یک سو ما سازه های تخت جمشید را داریم که به قول هگل، واضع علم تاریخ، پایتخت نخستین کشور جهان بوده است. جایی که به قول ویل دورانت، شاید زیباترین کاخ هایی است که بشر چه در گذشته و چه در دنیای جدید ساخته است. شاید در هیچ اثر باستانی به اندازه تخت جمشید تمام قدرت فنی و هنری مرحله یی اصلی از تاریخ بشر با هم جمع نشده و در هیچ مجموعه هنری، هماهنگی جزئیات با طرح و منظور کلی به اندازه تخت جمشید رعایت نشده باشد، به طوری که آرتور پوپ آنجا را- با توجه به شیوه جهانداری هخامنشیان- در حکم نخستین نمونه سازمان ملل می داند. و از سوی دیگر پاسارگاد را داریم، بنایی که به دنبال ثبت آن در فهرست یادمان های جهانی یونسکو، مدیر مرکز میراث جهانی این سازمان طی یادداشتی به معاون سازمان میراث فرهنگی و گردشگری وقت و رئیس هیات ایرانی حاضر در بیست وهشتمین اجلاس کمیته میراث جهانی، از آن به عنوان جواهری که به فهرست میراث جهانی، زینت و شرافت می دهد، یاد کرد (این تعریف مدیر مرکز میراث جهانی یونسکو را نباید یک تعارف تلقی کرد زیرا حقوق بشر و آزادی انسان که در سال 539 پیش از میلاد از سوی کوروش اعلام شد، زینت تالار عمومی سازمان ملل متحد است). و تنگه چشمه یا بلاغی، تنها مسیر پیوندزننده این دو محوطه ارزشمند جهانی است.

در این تنگه همراه با پیچ و خم بستر طبیعی رودخانه پلوار، جاده یی سنگفرش وجود دارد که گاه برای عبور آن بخش هایی از صخره کوه را تراش داده اند. پژوهشگران این جاده را تنها بخش بازمانده از کهن ترین و بزرگ ترین جاده بین المللی جهان می دانند. این جاده که در زمان داریوش هخامنشی برای پیوند میان شهرهای بزرگ آن دوره ساخته شده بود، شوش را به سارد (پایتخت لیدی که امروزه در غرب ترکیه است) وصل می کرد. درباره اهمیت این راه می توان سخنان «منیرو بوشناکی» معاون فرهنگی سازمان جهانی یونسکو را از نظر گذراند. وی که در دی ماه سال 1383 به دعوت مسوولان «سازمان میراث فرهنگی و گردشگری» به ایران آمده بود تا از لوح ثبت جهانی پاسارگاد پرده برداری کند، درباره تهدیدات ناشی از ساخت سد سیوند به مسوولان آن سازمان گفت؛ «باید تلاش کنید اهمیت تنگه را از لحاظ تاریخی و هویتی به مسوولان کشورتان گوشزد کنید. از طرف دیگر بکوشید تا صدای شما به گوش جهانیان برسد. من نیز به سهم خود در آگاه سازی مدیران یونسکو خواهم کوشید. تنگه بلاغی تنها بازمانده راه معروف شاهی در جهان است که با زیر آب رفتن این بخش، تنها شاهد راه سازی آن دوران را از دست خواهیم داد.»

به این ترتیب با بستن یک مسیر منحصر به فرد تاریخی که در عمر درازش، همواره در آن زندگی ادامه داشته و حتی هنوز هم مسیر عبور 4 ایل کوچ رو است و قطع زندگی در آن، در حقیقت جریان تاریخی را قطع می کنیم.

اما به سخنان آقای زرگر برگردیم. ایشان قطعاً از من بیشتر آگاه اند که فرآیند بهره بردن از آب یک رود، در درازای زمان شکل می گیرد که طی آن- که در مورد سرزمین کم آب و پرتاریخ ایران به دوران بسیار دور برمی گردد- ساکنان پیرامونی، به یک برنامه دقیق زمان بندی و بخش بندی استفاده از آب دست یافته اند که کمترین مداخله در آن، پیامدهای ناگواری را در پی خواهد داشت. این موضوع به ویژه درباره رودی همانند پلوار که جریان پایه آن کم است، شایسته توجه بیشتری است. به این ترتیب ما رودخانه یی داریم که کشاورزان مشخصی پیرامون آن، به مقدار مشخصی از آن استفاده می کنند (حالا نامش را حق آبه بگذاریم یا تخصیص) و در حقیقت آب اضافه یی وجود ندارد و آب هایی که در سد جمع می شود صاحبانش کاملاً مشخص هستند. وزارت نیرو تنها می تواند روی آب سیلاب ها که حق آبه کسی نیست حساب تازه یی باز کند و کشاورزان جدیدی را بهره مند سازد. ولی گویا برای این کار اصلاً کارشناسی یی صورت نگرفته، چرا که این سیلاب ها حق آبه دریاچه بیچاره و بدون متولی بختگان هستند و اینجاست که داد دوستداران یادگارهای طبیعی ایران بحق بلند است و البته آنچه به جایی نرسد فریاد است (اگر امسال که بنا به گفته آقای زرگر تنها 5 درصد از ظرفیت سد پر شده و هنوز سد مانعی برای سیلاب ها نبوده، چنین فاجعه یی در بختگان شکل گرفته است، با اندک دقتی می توان حدس زد که در سال های آینده چه بر سر این دریاچه و پارک ملی آن خواهد آمد). دیگر از بسط دادن این نکته ها می گذرم که زمین های ارسنجان، حق آبه تاریخی از این آب نداشته اند و طی مسیر برای کشاندن آب به آنها- که جزء اهداف ساخت این سد عنوان شده- روستاها و زمین هایی هستند که نمی توانند از آن بهره ببرند و... و سابقه چنین وضعیت هایی بسیار تیره است و گاهی به خون ریزی ختم شده، تازه آن هم در صورتی که آب را از دریافت کنندگان تاریخی اش

- یعنی همان ها که تا امروز از آن بهره می بردند- دریغ کنیم.

آقای زرگر به مهندسان مشاور زیست محیطی اشاره کردند، ولی باز خود ایشان بهتر می دانند که انجام چنین مشاوره هایی در ایران بسیار تازه است و انجام دهندگان آن کم تجربه هستند. از سویی دیگر طبیعت پیچیده ایران را نمی شود با آزمون و خطا به لبه پرتگاه برد و چه ایرادی دارد که اگر فلان طرح به ظاهر عمرانی با تاملی بیشتر اجرا شود تا اگر اشکالی در کار بود، طبیعت - که در بسیاری موارد غیرقابل بازگشت است و اراده یی هم برای حفاظت از آن وجود ندارد - کمتر آسیب ببیند. مردم ما سال ها صبر کردند و باز هم می توانند برای اجرای طرحی صبر کنند. البته این صبوری نیازمند آموزش و فرهنگ سازی است ولی متاسفانه متولیان و مقام های محلی- برای بقای خود- دقیقاً راه عکس را می روند و به خواست های کارشناسی نشده دامن می زنند؛ کاری که عواقب آن دیر یا زود گردن شان را می گیرد.

آقای زرگر اثرات مخرب سدسازی را متعلق به دهه های 30 و 40 می دانند در حالی که می توان نام سدهای چندی را شمرد که در این سال ها ساخته شدند و هیچ وقت به بهره برداری نرسیدند- چرا که آبی در آنها جمع نشد- یا عده یی از بومیان در بالادست تنها مدت کوتاهی به زیان محیط زیست- و در ایران، همچنین به زیان یادگارهای فرهنگی- به آب دسترسی یافتند و در برابر آن، عده یی هم در پایین دست آن را از دست دادند... شاید بتوان از آخرین نمونه چنین سدهای به ظاهر ارزیابی شده، سد شاه قاسم در کهکیلویه و بویراحمد را مثال آورد که نه تنها جنگل انبوه پشت سد را به کل از میان برداشتند، بل آبی که از خوزستانی ها دریغ شده نیز به کاری نیامده و هیچ جا استفاده نمی شود، الا اینکه سالانه چندین نفر در آن می میرند...

* دبیر پایگاه اطلاع رسانی برای نجات یادمان های باستانی http://www.sivand.com/

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

در همین زمینه