سه شنبه, 22ام آبان

شما اینجا هستید: رویه نخست جشن‌ها و گردهمایی‌ها

جشن‌ها و گردهمایی‌ها

اسفندگان فرخنده روز بانوی ایرانی- بانو هما ارژنگی

پیش از این در سلسله نوشتارهایی به چرایی  گرامی‌داشت جشن اسفندگان پرداخته و لزوم گرامی‌داشت این آیین کهن ِ ایرانی را بررسی کرده بودیم، آیینی که  بلندای تاریخ را، با لطافت چامه‌های دلبرانۀ نظامی پیوند زده و شوق و شور و فرهنگ و اخلاق را در هم آمیخته است.

«کریسمس» به شما و خانوادۀ گرامی هیچ ربطی نداشته، شب چلّه‌تان خجسته باد

در روزگاران کهن، «آیین مهر ایرانی» به دست ایرانیان در ایران‌زمین، و آنگاه چندین سده دورتر در اروپا گسترش یافت. سپس به دست رومیان در اروپای غربی و شمال آفریقا پراکنده شد، و ایشان نیز ایزد مهر را با باورهای خویش درباره خدایان و به ویژه «خدای آفتاب» درآمیختند.

چاپ برگه‌ٔ شادباش شب‌چلّه

در راستای پاسداشت آیین‌های ایرانی و به مناسبت شب چله برگهٔ شادباشِ این روز فرخنده به چاپ رسید. متن و عکسهای برگه‌ٔ شادباش شب چله در پی می‌آید.
شب چله‌تان خجسته و همایون باد.
پاینده فر و فرهنگ ایران

جشن یلدا - سروده‌ی هما ارژنگی

یلدا واژه‌ای سریانی به چم(معنا)ی زایش است. شب زایش مهر ایزد نور و روشنایی است. در آغازین شب زمستان و بلندترین شب.

نگاهی به پیشینه و جایگاه یلدا در فرهنگ ایران

جشن « یلدا »  یا جشن « شب چله »  در آخرین شب پاییز که بلندترین شب سال نیز هست ، در خاستگاه اصلی خود « ایران » با شور و شوق فراوان برپا می شود .

جشن مهرگان – سروده‌ی بانو هما ارژنگی

زر می‌چکد خدا را از شاخه‌های زرین           بر قله‌ی دماوند مهر خجسته را بین
همپای گام پاییز بر زورقی درافشان              آمد که تا زه دارد عهد وفای یاران

درخواست ثبت جشن شب چله (یلدا) در تقویم رسمی کشور

دیده بان یادگارهای فرهنگی ایران به نمایندگی شماری از سازمان های غیر دولتی مدافع میراث فرهنگی و طبیعی سراسر کشور ، از شورای فرهنگ عمومی که کار درج مناسبت ها را در تقویم رسمی کشور برعهده دارد خواستار ثبت جشن شب چله در تقویم رسمی کشور به نشانه حرمت نهادن به ارزش های فرهنگی و تاریخی مشترک بین همه ایرانیان شد.

آرش کماندار - سروده‌ی بانو هما ارژنگی

از دامن کوهسار البرز،                          میریخت به صخره های تبدار                   سوزنده شراره های خورشید               وان قامت دلکش دماوند،                         با آنهمه فر و  سرفرازی                      لرزنده به خود ز بیم و امید

دادخواهی مردم از پادشاه در روز نوروز و مهرگان

چنین گویند که رسم ملکان عالم عجم چنان بوده است که روز مهرگان و روز نوروز پادشاه مر عامه را باردادی و هیچ کس را بازداشت نبودی و پیش بچند روز منادی فرمودی که بسازید فلان روز را تا هر کسی شغل خویش بساختی و قصه خویش بنوشتی وحجت خویش بدست آوردی و خصمان کار خویش را بساختندی و چون آن روز بودی ملک از بیرون در بایستادی و بانگ کردی که اگر کسی مر کسی را باز دارد از حاجت برداشتی در این روز ملک از خون او بیزار است پس ملک قصه های مردمان بستدی و همه پیش بنهادی و یک یک می نگریدی اگر آنجا قصه ای بود که از ملک بنالیده بودی ، موبد موبدان را بر دست راست نشانده بودی .

«منظومه‌ی آرش کمانگیر» - سیاوش کسرایی

برف می بارد؛
برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
کوه‌ها خاموش،
دره ها دلتنگ؛
راه‌ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ

در همین زمینه