سه شنبه, 21ام آبان

شما اینجا هستید: رویه نخست فردوسی و شاهنامه حكيم فردوسی سخنرانی دادبه، کزازی و ابراهیمی دینانی در ستایش فردوسی

حكيم فردوسی

سخنرانی دادبه، کزازی و ابراهیمی دینانی در ستایش فردوسی

به مناسبت روز بزرگداشت فردوسی؛ نشست ادبی «در ستایش فردوسی» در ساعت ۱۶ روز چهارشنبه 25 اردیبهشت‌ماه 1387 با حضور شاهنامه پژوهانی چون دکتر غلامحسین ابراهیمی ‌دینانی «فردوسی و سهروردی»، دکتر اصغر دادبه «عجم زنده کردم بدین پارسی» و دکتر میرجلال‌الدین کزازی «تاملی در داستان رستم و سهراب» و علاقمندان این شاعر حماسه‌سرا در شهرکتاب مرکزی برگزار شد.

 

گزارش نشست "در ستایش فردوسی" /
 

به گزارش خبرنگار مهر، در ابتدای نشست که همزمان با روز بزرگداشت فردوسی برگزار شد، اصغر دادبه - شاهنامه پژوه - سخنانش را با اشاره به پیامی اینترنتی از جلیل دوستخواه - از پژوهشگران شاهنامه - که در آن از کم اطلاعی ایرانیان در خصوص اصل و اساس شاهنامه گله کرده بود، این پیام را تنها انگیزه اش برای ایراد سخنرانی درباره فردوسی و شاهکارش خواند و گفت: به همین خاطر هم من عنوان سخنرانی ام را این مصرع گذاشته ام: "عجم زنده کردم بدین پارسی" و می خواهم به این نکته بپردازم که "چه چیزی هویت ملی را می سازد و آیا زبان عامل هویت ساز است یا نه؟" و در پایان هم به این نتیجه خواهیم رسید که زبان نه فقط عامل هویت ساز بلکه در مورد بعضی از ملل از جمله ما اگر بگوئیم (زبان فارسی) یگانه عامل هویت ساز است، سخنی به گزاف نگفته ایم.

 

سازندگان هجونامه فردوسی هرگز قصد توهین به او و ایرانیان را نداشته‌اند

وی با اشاره به بحثهای جدی در خصوص اینکه بیت فوق - بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی - از آن فردوسی یا منتسب به اوست، با نقل به مضمون از چهار مقاله نظامی عروضی سمرقندی که در بیان شرح حال فردوسی به آزار و اذیت هایی پرداخته که نسبت به او (فردوسی) روا داشته اند و او را مجبور به سرودن ابیاتی خارج از بافت اصلی شاهنامه کرده اند، تاکید کرد: فردوسی آن زمان چهار پنج بیت گفت اما الان آن هجونامه شده است 150 بیت و در واقع کسانی آمدند و ابیاتی را بر آن ابیات افزودند.

دادبه ادامه داد: با این وجود این واژه - عجم - به رغم نظر سازندگانش به سرعت تبدیل به یک اصطلاح شد؛ وقتی جاحز بصری که معتزلی بود یکی از ویژگی های ایرانیان را سخنوری و بلاغت برمی شمارد، چطور می توان پذیرفت که ما (ایرانیان) لال و گنگ بوده ایم و آن اعراب گنگ نبوده و نیستند. می خواهم بگویم که سازندگان آن هجونامه هرگز قصد توهین به فردوسی و ایرانیان را نداشته اند؛ کسی مثل ابن خلدون که نه ایرانی است و نه احساسات ایرانی گرایی دارد، در کتاب "مقدمه" اش می گوید: "دانشمندان جهان اسلام یا عجمند یا دست پرورده عجم ها" و این نشان از این است که نمی توان ایرانی ها را نادیده گرفت.

 

حكيم ابوالقاسم فردوسي

 

بیت "که رستم یلی بود در سیستان / منش کرده ام رستم داستان" از آن فردوسی نیست

این شاهنامه پژوه همچنین با بیان اینکه "اجماعی لازم ندارد که بگوییم بیت "که رستم یلی بود در سیستان / منش کرده ام رستم داستان" از آن فردوسی نیست" تاکید کرد: اما آیا گویاتر از این بیت در تعریف اسطوره می توانید پیدا کنید؟! اسطوره واقعیتی است که آرمان یک ملت را در میان خودش می گیرد و رستم چنین اسطوره ای است گو اینکه این بیت به شاهنامه افزوده شده است.

وی در ادامه با تشبیه مفهوم هویت ملی به یک مثلث، گفت: این مثلث سه ضلع دارد؛ زبان و اسطوره ملی، تاریخ و فلسفه ملی، ادب ملی. اما گمشده ما در این مثلث فلسفه مان است؛ فلسفه سنتی ما فلسفه اشراق است به همین جهت ابن سینا که در قرن چهارم و در عصر طلایی فرهنگ ایرانی اسلامی بود، به سوی فلسفه اشراق رفت و البته این کار ناتمام با سهروردی تمام شد. اما فردوسی یک تنه این مثلث را احیا کرد و شاهنامه نه فقط جلوه گاه زبان و ادب که هر مضمونی از فلسفه و تاریخ نیز در آن هست. آن مثلث با ابن سینا آغاز شد، با سهروردی به کمال رسید اما فردوسی کارستان کرد.

خوانندگان ما هر شعری می خواهند، بخوانند ولی فارسی بخوانند

دادبه با اشاره به وضعیت کنونی هویت ملی کشورهایی مانند ایران، اضافه کرد: در این روزگار و با بیدادی که دستگاه های رسانه ای دنیا در خصوص هویت ملی مان می کنند، زبان (فارسی) نقش ویژه ای در بقای هویت ایفا می کند و باید گفت عامل هویت ساز است. ما وقتی "ما" شدیم که آن تاریخ و اسطوره و فلسفه و ... به این زبان بیان شد؛ کارمان به جایی رسیده که گاهی به خود می گویم چرا فلان خواننده شعری را که می خواند، این گونه است؟ اما امروز می گویم هر چه می خواند، بخواند ولی فارسی بخواند. با وجود همه زحمتی که کسی مثل "ادوارد براون" کشیده است، حمله ای که به فردوسی، سعدی و خیام می کند، معنی دار است.

 

نبرد رستم و سهراب ستیز نیروهای همآورد است

در ادامه نشست ادبی "در ستایش فردوسی" میرجلال الدین کزازی - ادیب و شاهنامه پژوه - به بخش پایانی درس گفتارهایش پرداخت و گفت: داستان رستم و سهراب از دید اسطوره بازتابی از آن ستیز و آویز جاورانه است در میانه نیروهای همآورد. ساختار گیتی ساختاری دوگانه و ناساز است و آن تب و تاب و شور و شرار و جنبش که در گیتی می بینیم، از همین دوگانگی برمی خیزد. اما در مینو آرامشی جاودانه افکنده است؛ حماسه اسطوره ای است که سویمندی گیتی یافته است یا به گونه وارونه اسطوره حماسه ای است که سویمندی مینوی یافته است پس ما هر زمان که با حماسه روبروئیم این ستیز ناسازه ها را به ناچار پیشاروی خود داریم.

وی افزود: داستان رستم و سهراب نیز داستانی است حماسی که با اسطوره آفرینش به بازگفت ایرانی در پیوند است. دوگانگی یکی از پایه های اندیشه و جهان بینی ایرانی است. این درست است که ما در گمان می افتیم در اینکه همه آیین های ایرانی دوگان گرای نبوده اند؛ در جهان بینی زرتشتی بیشتر با انیشه یگانگی روبروییم تا دوگانگی. به هر روی دوگان گرایی ایرانی به قلمرو زبان راه جسته است؛ هنگامی که سامانه باورشناختی در ایران از میان رفته است، واژگان دوگانه کارکرد کهن خود را از دست داده اند و ما امروز این واژه ها را به یکسان به کار می بریم؛ کیش و دین، کالبد و تن، پوئیدن و دویدن.

"کیخسرو" زنده به مینو رفت چون پیراسته از آلایش بود

کزازی سپس به داستان رستم و سهراب بازگشت و گفت: داستان رستم و سهراب نیز که بر پایه ای نمادشناختی و اسطوره ای بنا شده است، به دوگان گرایی آمیخته شده است. اگر ناسازی در میان نباشد، از آلایش و آمیختگی هم سخنی نمی توان گفت. آنکه می میرد، آلوده و آمیخته است و پاک و پیراسته و سپند و یکسویه، جاودانه می ماند. از همین روی در جهان بینی ایرانی، آفرینش به شیوه ای چرخه ای و دوره ای انجام می پذیرد. ما اگر می میریم از آن روست که آلوده و آمیخته ایم، در گیتی به جهان می آئیم که جهان آمیزش و آلایش است. اگر بتوانیم در دل آمیختگی و آلودگی، به پاکی برسیم و خود را از آلایش برهانیم، نخواهیم مرد. انسان کامل کسی است که چشم نمی دارد که آفرینش او را به آن سه هزاره بازپسین برساند، به همین خاطر کسی مانند کیخسرو زنده به مینو می رود زیرا از آلایش پیراسته شده است و این همان باوری است که پایه اندیشه ها و آموزه های نهان گرایانه و درویشانه ایران را می ریزد که رستن از "من" است.

این شاهنامه پژوه به انتقاد از باورهای دسته ای از نسل جوان جامعه ایرانی پرداخت و اضافه کرد: یکی از پرگزندترین دیدگاه ها در روزگار ما دل بستن به گسل هاست و ما این را به ویژه در میان پاره ای از جوانان ایران زمین می بینیم؛ آن گروهی که ایران کهن را گرامی می دارند، ایران نو را خوار می شمارند و آن گروهی که ایران نو را گرامی می دارند، ایران کهن را به هیچ می گیرند حال آنکه همه بخشهای فرهنگ و تاریخ ایران از آن ماست.

وی در ادامه با بیان خاطره ای از برخوردش با جوانی که خود را زرتشتی خوانده است، گفت: جوانی را دیدم که "نگاره فروهر" را از گردن آویخته بود و نگاره ای فراختر را پشت شیشه خودرو اش گذاشته بود و به آن می نازید و می گفت "من زرتشتی شده ام چون دوستدار ایران ام" گفتم "که گفته است ایرانی بودن برابر است با زرتشتی شدن؟ تو بدین سان ایران را می کاهی، می افشری، شکوه و شگرفی آن را از میان می بری! فرهنگ و آئین زرتشتی بخشی از فرهنگ و اندیشه و تاریخ ایران است. تو می توانی مسلمان باشی و در همان هنگام ایرانی، می توانی ترسا باشی در همان هنگام ایرانی". اگر ما ژرف بنگریم و فریفته پوسته و برون نشویم، فرهنگ ایران را یگانه و یکپارچه خواهیم دید که به یکبارگی از آن ماست.

عکس از مجید حق بین - خبرگزاري مهر

 

من هم شاهنامه را کم خوانده ام

در ادامه این نشست ادبی، "غلامحسین ابراهیمی دینانی" - استاد فلسفه و عضو هیئت علمی انجمن حکمت و فلسفه - در سخنانی به ارتباط سهروردی و فردوسی پرداخت و گفت: شاهنامه یکی از مهم ترین حماسه های جهان است و بسیاری از محققان حماسه فردوسی را برتر از ایلیاد و اودیسه هومر دانسته اند اما با کمال تاسف باید بگویم که خود من هم شاهنامه را کم خوانده ام در حالی که این کتاب ماه و سال و قرن نیست، کتابی است جاودانه همه تاریخ.

اگر فردوسی نبود، بشریت یک چیز کم داشت

وی در ادامه به تفاوت دو شیوه تاریخ نگاری - یکی نقل وقایع و دیگری تاریخ تحلیلی - پرداخت و گفت: حماسه فردوسی هیچ کم از تاریخ نیست و حقایق دوره ای از تاریخ بشریت را بیان کرده که در این سرزمین رخ داده است. نمی دانم چرا هیچ تمدنی به اندازه تمدن ایران دشمن نداشته و ندارد؟ اما همین را بگویم که اگر فردوسی نبود بشریت یک چیزی کم داشت. داستان فردوسی (شاهنامه) داستان فتوت است چیزی که الان جایش خالی است و به جایش نامردی نشسته است. اولین ندای توحید از این سرزمین (ایران) بلند شده و آتش مظهر نور بوده و آتش پرستی در کار نبوده است؛ اینها مزخرفات است که می گویند ما آتش پرست بوده ایم. ما آتش را به خاطر ویژگی هایش ارزشمند داشته ایم اما آتش پرست نبوده ایم. هیچ کس به اندازه ایرانیان هم اسلام را خوب نفهمیده است برای اینکه سابقه توحیدی داشته اند و قرآن هم کتاب توحید است. 90 درصد تفسیرهای بزرگ به دست ایرانیان نوشته شده و 99 درصد متکلمین تاریخ اسلام، ایرانی بوده اند. فقهای بزرگ هم همین طور.

دینانی سپس به سهروردی بازگشت و اضافه کرد: سهروردی فیلسوف است اما همان مطالبی را که فردوسی به زبان حماسه گفته، او به زبان فلسفه گفته البته با استدلال؛ یعنی شاهنامه همان حکمه اشراق - یکی از کتابهای سهروردی - است. پیام فردوسی هم پیام نور و یزدان است و مینو خرد است. سهروردی هم پیامش حکمت جاودان و خسروانی است. سهروردی خود می گوید که من حکمه الشراق را از جایی آغاز کردم که ابن سینا آن را به پایان برده بود.

دیدگاه‌ها   

+1 #1 Guest 1392-02-26 09:50
آفرین بر روان فردوسی آن همایون همای فرخنده (انوری)
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

در همین زمینه