جمعه, 09ام اسفند

شما اینجا هستید: رویه نخست زبان و ادب فارسی زبان پژوهی نظریّه دربارۀ شعر

زبان پژوهی

نظریّه دربارۀ شعر

برگرفته از یادنامۀ یغما، (تهران 1374)، ص 55-62

غلامحسین یوسفی

در دفتر کتابخانۀ دانشگاه برکلی (کالیفرنیا) ـ که بر حسب تصادف به آنجا رفته بودم ـ هنگامی که به کتابهای تازه چاپ و نورسیده می‌نگریستم چشمم به کتابی افتاد تحت عنوان: نظریّة الشعر عند الشعرا النقّاد فی الادب العربی الحدیث، تألیف دکتر منیف موسی، استاد ادبیات عربی معاصر در دانشگاه لبنان. موضوع کتاب مربوط می‌شد به آراء و نظریّاتی که شاعران معاصر و سخن سنج عرب دربارۀ شعر و جنبه‌های گوناگون آن اظهار داشته اند از خلیل مطران (1872-1949م.) ـ که آغاز گر تجدّد در شعر عربی معاصرست ـ با بدرشاکر السّیاب (1926-1964)، یعنی در نیمۀ اوّل قرن بیستم.

نظری به فهرست مطالب کتاب و منابع و مراجع مربوط، مرا به خود جلب کرد، بخصوص که دیدم صفحۀ اوّل آن به سخن معروف ابن قتیبه دربارۀ شعر مزیّن است که در کتاب الشعر و الشعراء گفته است من به آنچه متعلّق به قدیم است به سبب تقدّم آن، به چشم بزرگی نگاه نکردم و به آثار متأخّر به‌واسطۀ تأخّر آنها به استخفاف نظر نیفکندم، بلکه به هر یک از دو گروه با عدالت نگریستم و حق هر یک را ادا کردم. بی اختیار به یاد دوست ادیب و سخن شناس خود شادروان استاد حبیب یغمایی افتادم که در مجلۀ گران قدر یغما، به آثار ارجمند ادبی از شعر و نثر و قدیم و جدید، با نظر انصاف و اعتدال می‌نگریست و به نشر آثار خوب از هرگونه و از جمله به آثار معاصران توجّهی خاص می‌نمود و به آنچه مربوط به شعر بود علاقه ای بارز داشت. کتاب را به امانت گرفتم و به خانه آوردم. وقتی مطالعۀ آن را به پایان رساندم به خاطرم گذشت شاید بی مناسبت نباشد معرّفی این اثر را به صورت مقاله ای برای درج در یادنامۀ استاد یغمایی تقدیم کنم تا یک بار دیگر نیز به یاد آن دانشی مرد قلم زده باشم.

***

کتاب نظریّة الشعر حاوی 596 صفحه است و به سال 1984 میلادی جزء انتشارات دارالفکر اللبنانی در بیروت به طبع رسیده است. فهرست منابع و مراجع آن (ص 529 -591) که بالغ بر 643 اثر شرقی (عربی)، 87 مرجع غبری (بیشتر به زبان فرانسوی و تعدادی به زبان انگلیسی) و 41 مجلّۀ عربی است نمودار وسعت دامنۀ تتبّع و مطالعۀ مؤلّف است. در این فهرست نام هیچ اثری به فارسی دیده نمی‌شود (بدیهی است در زمینۀ کلّیات موضوع، منظورست و الّا در آنچه به شعر عربی معاصر مربوط می‌شود مراجع عربی معتبرست). تأمّل در فهرست منابع و مراجع کتاب برای خوانندۀ فارسی زبان دو فایدۀ عمده تواند داشت: یکی اطلاع از آنچه در باب نقد ادبی و ادبیات معاصر عرب به زبان عربی نوشته شده و نیز وقوف بر آثار شاعران معاصر عرب، دیگر آن که بر اثر آگاهی و کوشش ادبای عربی زبان، اکثر آثار خواندنی و ارجمند ادبیات جهان از قدیم و جدید دائم به زبان عربی ترجمه شده و می‌شود و در اختیار علاقه مندان است چنان که در همین کتاب تعداد اینگونه آثار که مورد توجّه مؤلف بوده 76 تاست (ش 553-628). شاید این نکته هشداری تواند بود برای ما که در این زمینه بیش از پیش همّت بخرج دهیم.

*

کتاب شامل یک مقدمه و چهار فصل و یک خاتمه است. مؤلف در هر فصل، نخست زمینه ای تحت عنوان «تمهید» به دست می‌دهد از مطالبی که در آن فصل مطرح خواهد شد، در پایان فصل نیز خلاصۀ مباحث مربوط را به قلم می‌آورد. به این ترتیب خواننده پیش از شروع هر قسمت، می‌داند به چه موضوعی روبرو خواهد شد و در خلاصۀ فصل نیز نتیجۀ دریافت و استنتاج مؤلف را از آراء و عقاید گوناگون قدیم و جدید پیش نظر دارد. خاتمۀ کتاب نیز همین فایده را نسبت به تمام کتاب حائزست یعنی، چنان که عنوان آن حکایت می‌کند، شامل نتایج و دست آوردهای همۀ مباحثی است که از تألیف کتاب حاصل شده  است.

مؤلف هنگام طرح هر بحث و پدیده های ادبی سعی می‌کند زمینۀ تاریخی و اجتماعی و عوامل مؤثر داخلی و خارجی مربوط را به اختصار نشان دهد و چون کتاب دربارۀ شعر معاصر عربی است ناگزیر آثار ادیبان و شاعران معاصر عرب و تحقیقات گوناگون در این زمینه و آراء و آثار شاعران و منتقدان غربی تا آن حد که تأثیر داشته اند مطرح می‌شود. امّا چنان نیست که آثار پیشینیان و بنیانهای قدیم ادب عربی مورد غفلت قرار گیرد، و چون مؤلف معتقد است که بسیاری از تحوّلات شعر معاصر عربی پدیده ای بی ریشه  و اساس نیست و بر بنیاد شعر و ادب قدیم قرار دارد، از این رو در این کتاب در کنار آثار و آراء معاصران و ادبا و شعرای مغرب زمین، نقل قولهای فراوان دیده می‌شود از مؤلفان کتب ادبی قدیم عرب و مقایسۀ عقاید آنان با معاصران؛ از این قبیل است مراجعی نظیر: المثل السائر فی ادب الکاتب و الشاعر (ابن اثیر)، جواهر الالفاظ، نقد الشعر(قدامة بن جعفر)، العمدة فی محاسن العشر و آدابه و نقده (ابن رشیق)، سرّ الفصاحة (ابن سنان الخفاجی)، عیار الشعر (ابن طباطبا العلوی)، العقد الفرید (ابن عبد ربّه)، البدیع فی نقد الشعر (بن منقذ)، دیوان الحماسة (ابوتمّام)، کتاب الصناعتین، محاسن النثر و النظم او الکتابة و الشعر (ابوهلال عسکری)، کتاب القوافی(اخفش)، الموازنة بین ابی تمام... و البحتری ... (آمدی)، اعجازالقرآن(باقلانی)، کتاب القوافی (تنوخی). البیان و التبیین (جاحظ)، اسرار البلاغة،  دلائل الاعجاز (جرجانی)، طبقات الشعراء (محمد بن سلّام الجمعی)، زهر الآداب و ثمر الالباب (حصری قیروانی)، الشعر و الشعراء (ابن قتیبۀ دینوری)، منهاج البلغاء و سراج الادباء (ابوالحسن حازم قرطاجنی)، معجم الشعراء (ابوعبیدالله محمد مرزبانی) و دیوان شاعران پیشین و بسیاری کتب ارجمند دیگر.
خلاصه آن که کتاب هر چند یکسره مربوط به شعر معاصر عربی است، به ادب قدیم عرب و سنّتهای مربوط به آن نیز توجّه دارد.

در مقدمۀ کتاب (ص7-13) مؤلف از اشتغال خود به شعر و بحث و تدریس و علاقۀ خویش به شعر قدیم و جدید یاد می‌کند و شعر را، مانند ادبای قدیم(جاحظ، ابوهلال عسکری و دیگران)، فضیلت قوم عرب می‌داند. بدیهی است اهتمام او در این اثر بیشتر متوجّه شعر معاصر عربی است. وی دگرگونی و تجدّد را از مشخصات این روزگار (نیمۀ اول قرن بیستم) و حاصل برخورد ناگزیر با تمدّن جدید می‌داند و این که باید این پدیدۀ تازه را شناخت(ص7-9).

به همین سبب کتاب به بحث دربارۀ یک شاعر اختصاص نیافته است زیرا به نظر او هر شاعر نمودار جنبه‌هایی از شعر و محیطی خاص است و حال آن که شعر عربی نمودار فرهنگ مجمتع عربی است نه فرد. شاعرانی که در این کتاب بیشتر مورد نظرند و آراء و آثارشان مطرح می‌شود از این قرارند: خلیل مطران، عبدالرحمن شکری، عباس محمود العقاد، ابراهیم عبدالقادر المازنی، امین الریحانی ، جبران خلیل جبران، میخائیل نعیمة، احمد زکی ابوشادی، الیاس ابوشبکة، تزار قبّانی، سعید عقل، بشر فارس، جمیل صدقی الزهاوی، نازک الملائکة، بدرشاکر السیّاب. زیرا مؤلف آنان را مظاهر بارز شعر جدید عربی و پایه گذار آن می‌داند. سپس لزوم تبویت کتاب را بر اساس فصلهای چهارگانه و خاتمه، توجیه می‌کند و توجه خاص خود را به پیوستگی شعر قدیم و جدید و نیز به ارتباط شعر جدید عربی با دریافته از غرب یادآور می‌شود. وی معتقدست مباحثی نظیر فصلهای کتاب حاضر، تا حدّی که اطلاع دارد، صورت نگرفته و شبیه برخی از آن را فقط در قسمتی از نوشتۀ شاعر سودانی تاج السرحسن می‌توان دید.
در فصل اول کتاب (ص 15-42) بعد از طرح زمینۀ موضوع، چند اصطلاح مورد توجّه مؤلف تعریف و تفسیر شده است، نظیر : نهضت ادبی mouvement (ص18)، نقد (ص18-20)، بیانیۀ شعری (مانیفست) (ص20-31). منظور مؤلف از اصطلاح اخیر، آثاری است که در طی آنها، ادبا، منتقدان، شاعران و یا بنیان گذاران و پیروان مکتب ادبی آراء خود را دربارۀ شعر اظهار داشته اند. مؤلف می‌نویسد این گونه بیانیه های شعری در ادب عربی قدیم سابقه ندارد و آغاز آن به تأثر از شاعران مغرب زمین بر می‌گردد. از جمله بیانیه های شعری، مقدمه هایی را مثال می‌آورد که شاعران بر دیوانهای خود نوشته و یا در ضمن مقالات و سخنرانیهاشان سبک مورد پسند و عقیدۀ خود را دربارۀ جنبه های گوناگون شعر طرح کرده اند. نمونۀ آنها مقدمۀ والت ویتمن شاعر آمریکایی است بر مجموعۀ اشعار خود به نام : Leaver of Grass و نظایر آن. اما آنچه از این گونه بیانیه های شاعران معاصر عرب، مورد نظر مؤلف است  و در کتاب حاضر از نظرگاه های مختلف مطرح می‌شود مقدمه های این شاعران است بر مجموعه های اشعار و دیوانهای خود و دیگر آثارشان، از این قبیل: خلیل مطران، بیان موجز، 1908؛ امین الریحانی، الشعر المنثور، 1910؛ عباس محمود العقاد، فی الشعر و مزایاه، 1913؛ عبدالرحمن شکری، فی الشعر و مذاهبه، 1916؛ ابراهیم عبدالقادر المازنی، المقدمة، 1917؛ جبران خلیل جبران ، لکم لغتکم ولی لغتی، اوائل دهۀ دوم قرن بیستم؛ میخائیل نعیمة، الشعر و الشعراء، 1917؛ جمیل صدقی الزهاوی، نزعتی فی الشعر ، 1924؛ احمد زکی ابوشادی ، الشعر و الشاعر، بحث فلسطینی، 1926-1927؛ سعید عقل، کیف افهم الشعر، 1937؛ شرقاوی، توطئة، 1938؛ الیاس ابوشبکة، فی حدیث الشعر، 1938؛ نزار قبانی، فی الشعر، 1947؛ نازک الملائکة، شظایا و رماد ، 1949؛ بدر شاکر السّیاب، اساطیر، 1950. این آثار بارها مورد رجوع مؤلف واقع می‌شود و از آنها نقل قول می‌کند.
موضوع فصل دوم (ص 43-240) مفهوم شعر در بیانیه های شعری عربی معاصرست. مقدمۀ فصل شامل آراء قدماست که به شعر بیشتر از لحاظ وزن و قافیه می‌نگریسته اند و به عناصر هنری آن کمتر توجه داشته اند. آراء کسانی نظیر آمدی، ابن خلدون، قدامة بن جعفر، ابن رشیق، ابن منظور، ابن سلام جمحی، ابوالحسن جرجانی (290-366 ه.ق. مؤلف الوساطة بین المتنبی و خصومه)، ابوالعلاء معرّی، ارسطو، ابن سینا، حازم قرطاجنی، مرزوقی به مناسبت یاد می‌شود (ص 46-53). بعد تعریف شعر در نظر یونانیان استه (ص 54-60) و آراء یونانیان را با نظیر آنها در سخنان ادبای عرب مقایسه می‌کند. سپس تعریف شعر در روم قدیم و نظر هوراس (ص60-61) مطرح می‌شود  و تأثیر او از ارسطو و ادب یونانی. آنگاه به مفهوم شعر در آراء اروپاییان می‌پردازد(ص62-65) و عقیدۀ بوالو دربارۀ وزن و قافیه، و این که قافیه به منزلۀ کنیزی است و جز فرمانبرداری از شعر وظیفه ای ندارد (ص 62). و چگونگی برخورد ناقدان عرب با عقیدۀ ارسطو در باب محاکات (ص64). از مفهوم شعر در بین برخی از فلاسفۀ جهان اسلام نظیر فارابی (ص65) ، ابن سینا (ص71-72)، ابن رشد (ص72-73) نیز سخن می‌رود و بیان این نکته که نقد عربی قدیم بیشتر تابع آراء اهل بلاغت و لغویان بوده است نه فلاسفه، و به این مناسبت آراء آمدی، ابوهلال عسکری، عبدالقاهر جرجانی، حازم قرطاجنی مورد توجه واقع می‌گردد (ص 74-84) و سرانجام به این نتیجه می‌رسد که شعر عربی تا آغاز قرن بیستم بیشتر حالت تقلیدی و تکرار اشکال و افکار پیشین بود تا این که شاعران عصر نهضت به طبیعت پیرامون خویش نگریستند. بدیهی است همۀ این مباحث شامل نکته های ظریف و در خور توجّه و تأمّل است که نقل آنها موجب اطناب خواهد بود.

مؤلف آغازگر تجدد در شعر عربی را خلیل مطران می‌شمارد و پس از او در شعر عربی معاصر تقسیمات زیر را قائل است: اصحاب دیوان  (عبدالرحمن شکری، ابراهیم عبدالقادر المازنی، عباس محمود العقاد)، گروه مهاجران (امین الریحانی، میخائیل نعیمة، جبران خلیل جبران)، گروه رمانتیکها (الیاس ابوشبکة، احمد زکی ابوشادی، نزار قبّانی)، گروه سمبولیستها (سعید عقل، بشر فارس)، و گروه متجدّدان (شعر آزاد) (جمیل صدقی الزهاوی، نازک الملائکة، بدر شاکر السیّاب). از آن جا که وی این اشخاص را پیشروان نهضتها در شعر معاصر عربی می‌داند آراء آنان را طرح می‌کند ، به این صورت که در هر فصل پس از شرح موضوع و توضیحاتی پیرامون آن، به ترتیب به نقل از تفسیر یکایک مکتبها و آراء صاحب نظران مذکور، بترتیبی که گذشت ، می‌پردازد و این نظم و شیوه را در همۀ فصلهای کتاب رعایت می‌کند.

در این مکتب خلیل مطران کانون نهضت جدید شعر عربی بشمار می‌آید و شعر او با مکتب نئوکلاسیک در فرانسه و رأی آندره شنیه (1762-1794م.) مقایسه می‌شود یعنی بیان افکار جدید در اشعار قدیم (ص 89). مطران به اصول استوار زبان عربی وفادارست؛ در عین حال از افراط و تفریط می‌پرهیزد و نیز دربارۀ مفهوم شعر می‌گوید شعر باید تصویر زمان خود باشد (ص91). وی شعر تقلید آمیز و آنچه را نمودار احوال گوینده و عصر او نباشد شعر نمی‌داند و فخر می‌کند که شعرا و نمودار عصر جدید و نخستین خشت بنای تجدّد در شعر عربی است. به عقیدۀ او شاعر نه فقط با خود بلکه با دیگران هم باید صادق باشد. از این رو گفته است: «هذا شعری و فیه کلّ شعوری» (ص94).

اصحاب دیوان (ص 97-133) در دورۀ سلطۀ انگلیسیها بر مصر می‌زیسته او به اقتضای اوضاع اجتماعی عصر، با مسائل آن زمان از جمله برخورد با فرهنگ اروپا روبرو بوده اند. این  گروه با روحی انقلابی بر ضدّ مظاهر زندگی قدیم برخاسته اند از آن جمله نسل پیشین و آراء شعری آنان را مورد طعن قرار می‌دادند و می‌گفتند شعر شان وحدت موضوع ندارد و فقط دارای وحدت وزن و قافیه است. اینان می‌خواستند که شعر تصویرگر عصر و روح شاعر جدید باشد (ص100) و در آراء و حملات خود بر تقلیدگران شدّت به خرج می‌دادند، حتی بر آثار امیر الشعراء شوقی انگشت می‌نهادند (ص101). از ادب غربی بخصوص انگلیسی متأثر بودند و در عین برخورداری از دریافت و ذهن شرقی، جهان را به سبک غربیها تمثیل می‌کردند. شکری ، مازنی و عقّاد به لزوم صداقت هنری، وصف طبیعت، تعبیر عواطف، نفوذ در ماوراء محسوسات، توجّه به مغز و روان هر چیز، وحدت عضوی (ارگانیک) در شعر، آزادی از قیود، صداقت و اصالت در تجربۀ شعری اعتقاد داشتند. مفهوم شعر در نظر اینان در این بیت عبدالرحمن شکری (از قصیدۀ «عصفور الجنّة» در دیوان سوم او) که در صفحۀ اول مقدمۀ دیوان ضوء الفجر آمده، خلاصه شده است:

ألا یا طائر الفردو
  س انّ الشعر وجدان

  (ص 105)

یعنی تعبیر عمیق از درون روح شاعر، از دریافتها و عواطف و احساسات او. پس شعر در نظر این گروه تعبیر از نفس انسانی است. مقدمه های شکری، بخصوص مقدمۀ دیوان پنجم او (الخطرات)، تحت عنوان «فی الشعر و مذاهبه»، خواندنی است. شعر در نظر او ضرورت است و از لوازم حیات، مثل نور و آب و هوا، و اساس زندگی شاعر است (ص106). مؤلف می‌نویسد شکری در بیان این که شعر تعبیر نفس است از خلیل مطران و در توجه به طبیعت از شعرای رمانتیک انگلیسی مثل وردزورث و کالریج متأثرست (ص107-108). در این قسمت از مفهوم شعر در نظر شکری، از جهان گوناگون ، و نیز عقیدۀ مازنی و عقاد در این باب و نفوذ ناقدان انگلیسی (بخصوص وردز ورث، کیتس، هزلیت) در این گروه، و بسیاری موضوعات دیگر به تفصیل بحث می‌شود و هم از تأثیر آنان که راه را بر شاعران رمانتیک عرب، در فاصلۀ بین دو جنگ جهانی گشودند.(ص109-133).

قسمتی دیگر از این فصل به بیان مفهوم شعر در نظر گروه مهاجران اختصاص دارد (ص135-159). منظور از مهاجران گروهی از ادبا و شاعران عرب هستند که از کشور خود به آمریکای شمالی و جنوبی مهاجرات و در آن جا سکونت کرده اند و به فعالیتهای ادبی اشتغال داشته اند. این مکتب که ناگزیر از ادب غربی متأثر بود در ادبیات عربی معاصر تأثیر فراوان داشته و در این میان اهمیت جبران خلیل جبران، امین الریحانی و میخائیل نعیمة بارزست. سلیقۀ این شارعان رمانتیک – نظیر رمانتیسم غربی که مخالف کلاسی سیسم بود – با تقلید از ادب قدیم عربی مخالفت داشت و پیشروان این گروه به هدفهای زیر نایل آمدند: 1-کمک به پدید آمدن ابداع در شعر عربی و آزاد شدن از اصول تقلیدی، 2-گشودن نوپردازی در شعر که در این زمینه میخائیل نعیمة تندروترین شعرای این مکتب در حمایت از نوپردازی بود.

آنگاه نظر امین الریحانی (ص 140-142)، جبران خلیل جبران (ص143-149) و میخائیل نعیمة (ص 150-159) دربارۀ مفهوم شعر بطور جداگانه و بتفصیل عرضه می‌شود، از آن جمله است مقالۀ مهم جبران خلیل جبران تحت عنوان «لکم لغتکم و لی لغتی» و حدود تأثیر آن (ص143-144) و نزدیکی برخی از آراء او دربارۀ شعر با عقیدۀ ویلیام بلیک W.Blake شاعر انگلیسی و این که شعر در نظر جبران شبیه حالت وجد صوفیانه است و به همین جهت گفته است: «انا غریب فی هذا العالم»، این حالت ابداع هنری است و نزدیک به حال شوریدگی و بی خویشتنی.
میخائیل نعیمة تصویر شعر را در مکتب مهاجران روشن تر از ریحانی وجبران به دست می‌دهد و کتاب الغربال وی از اهم کتب نقد در اوائل این قرن است و نیز دیگر مقالات او. وی مخالف این است که گفته شود این شعرست و آن نیست؛ به نظر او «شعر غلبۀ نور بر ظلمت است، حق بر باطل است .... آوای جویبار و غرش رعد، تبسّم کودک و اشک مادر فرزند مرده همۀ اینها شعرست». معتقدست که شعر زبان اتّحاد با عالم هستی است؛ به امور با نظر مادّی نمی‌نگرد بلکه نظرگاهش روحی و معنوی است. کسی را شاعر حقیقی می‌داند که جز آنچه را با حواس ظاهر خود درک می‌کند یا با روح خویش لمس می‌کند، توصیف نمی‌نماید و او را نظیر .... فیلسوف و نقاش و موسیقیدان و کاهن می‌شمارد و از این نظر یادآور قول ابن رشیق است که نوشته است: «انما سمی‌الشاعر شاعراً لانّه یشعر بما لایشعر به غیره» (العمدة 1/166).... طرح شباهت بین عقاید میخائیل نعیمة و گفته های جاحظ و هومر و هوراس و رمانتیکهای غربی مثل آلفرد دوموسه و نکاتی دیگر این مبحث را به پایان می‌آورد.
بعد مؤلف می‌رسد به مفهوم شعر در نظر رمانتیکها (ص161-187). از احمد زکی ابوشادی سخن می‌گوید (ص161-171) و اوضاع اجتماعی روزگار او و موضوعات متنوّع زیر: پدید آمدن جمعیّت و مجلۀ آپولو با هدف اعتلای شعر عربی و امکان عضویّت همۀ شاعران در آن، دعوت ابوشادی از همۀ شاعران و مجلّه را به دسته‌ای خاص اختصاص ندادن، سبک رمانتیسم که بر مجلّه غالب بود، رهبری ابوشادی در جمعیّت آپولو و روح تسامح او، اعتقاد به پیوستگی شرق و غرب و لزوم تجدّد و ابتکار، مقدمۀ وی بر دیوانش به نام : الشفق الباکی، دریافت او از شعر (همدلی بین انسان و طبیعت) که شبیه سخن رمانتیکها از جمله جان کیتس شاعر انگلیسی است، و اهمیت عنصر موسیقی در شعر، لزوم آن که زبان و اندیشۀ شاعر را مردم درک کنند و شاعر برای ابناء نوع خود سخن گوید نه فقط برای خویشتن، شرط اصالت و صداقت در شعر و ابتکار و ابداع .... احمد زکی ابوشادی (ص161-171) مظهر مکتب رمانتیسم در مصرست نظیر الیاس ابوشبکة در لبنان (ص172-180). در حقیقت موج رمانتیسم در لبنان با انتشار افاعی الفردوس اثر الیاس ابوشبکة به سال 1938 به وجود آمد و مقدمۀ آن «فی حدیث الشعراء» که خود بیانیۀ شعری اوست. وی نیز شعر را موجودی زنده می‌داند که در او طبیعت و حیات جمع می‌شود و به قیاس و وزن در نمی‌آید. به عبارت دیگر شعر در نظر او زبان روح و وجدان است، یعنی زبان عاطفه، زبان دل، و می‌گوید:

إجرح القلب واسقِ شعرک منه
  فدم القلب، خمرة الاقلام

مؤلف این نظر را با سخن آلفرد دو موسه برابر می‌نهد که گفته است:
Ah! Frappe-toilecoeur, c’est là qui est le génie.
الیاس ابوشبکة در بیان مفهوم شعر از موسه متأثر است  و خود به آن اعتراف می‌کند. قول والری را که اگر شاعر به الهام ایمان آورد ابداع را کشته است، رد  می‌کند. اصالت را شرط اول الهام می‌شمارد و  اصالت نبوغ را عطیۀ الهی می‌داند. اهمیت عنصر فکر را در شعر انکار نمی‌کند و معتقدست که شاعر باید با خودش و هنرش صداقت داشته باشد تا بتواند با مردم صادق باشد، چنین صداقتی در دل مکنون است، یعنی در اعماق نفس بشری و می‌گوید:

مصدر الصدق فی الشعور هو القلب
  و فی القلب مهبط الالهام

مؤلف در بیان مفهوم شعر در نظر نزارقبانی (ص181-187) می‌گوید شعر در نظر وی به منزلۀ آذرخش زیبایی است که کم دوام است و آن را «لحظۀ شعری» می‌نامد که شاعر بر آنچه در درون او می‌جوشد سلطه و اختیاری ندارد، نظیر حالت الهام که یادآور قول ابن رشیق و ابن قتیبه و رمانتیکها و سمبولیستای فرانسوی است و این سخن حافظ:

 در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

مفهوم شعر در نظر سمبولیستها (ص 189-206) با مقدمه ای دربارۀ فریفتگی جوانان لبنانی به سمبولیسم در فرانسه، آغاز می‌شود و معرفی سعید عقل (ص 189-198) که پیشرو این مکتب در لبنان است و نیز بیان این نکته که سمبولیسم لبنانی  تحت تأثیر مکتب فرانسوی بوجود آمده است نه بر اثر عقیده ای فلسفی در ادب و فکر و  هنر. آنگاه از اعجاب و شیفتگی دکتر ادیب مظهر شاعر(1898-1928م.) در برابر مجموعه ای از اشعار آلبر سامن Albert Samain (1858-1900م.) شاعر سمبولیست فرانسوی یاد می‌شود و دو شعر ادیب مظهر که تحت تأثیر اوست و با این عناوین است: «نشید السکون» ، «نشید الخلود». سعید عقل علاوه بر شاعری، در نقد نیز اهمیت دارد و در مقدمۀ خود بر المجدلیه ـ که به منزلۀ بیانیۀ شعر سمبولیسم در لبنان است ـ می‌گوید شعر حالتی است در بی خویشتنی و ناگزیری، برتری از حدّ توصیف، و جوهر آن موسیقی است، یعنی شعر به منزلۀ الحان است و حالتی است نظیر شطحیات صوفیه. در این امر سعی عقل نظیر والری و دیگر رمانتیکها قائل به الهام در شعرست، مانند  عربهای قدیم که به شیطان شعر معتقد بودند . سعید عقل  بر اهمیت کلمات و ایقاع و تداعیهای پدید آمده تأکید می‌ورزد. هدف شعر را فقط ابلاغ فکر نمی‌داند، آگاهی ، فکر، تصویر، عاطفه را از اختصاصات نثر می‌شمارد و چنین می‌اندیشد که عاطفه نیز وقتی فراوان شد شعر را فاسد  می‌کند. بنابراین جز موسیقی چیزی در شعر نمی‌ماند (ص 194-196). مادۀ شعر موسیقی است (نظیر عقیدۀ مالارمه)، شعر حالت نفس در بی خویشتنی است یعنی شعر این حالت  را صادقانه تعبیر می‌کند (ص 197).

سمبولیسم در مصر با بشر فارس (ص199-206) به ظهور می‌رسد. از این  رو از مفهوم شعر در نظر او سخن می‌رود. وی می‌گوید: شعر بیان نکته های پوشیده است و استنباط محسوسات ماوراء حس یعنی ابراز آنچه در اعماق نفس، مکنون است. شعر سمبولیست به نظم در می‌آید نه برای آن که خواننده آن را بفهمد بلکه برای آن که خواننده بدون فهم آن، از شعر متأثر شود یعنی شاعر برای انتقال حالت شعری خود به خواننده از راه تأثیر آن می‌کوشد و صاحبان ذهن  هوشیار آن را در می‌یابند. مفهوم شعر در نظر او، مفهومی تجریدی، شبه متافیزیکی و نزدیک به نظریۀ «هنر برای هنر» است.
سرانجام مؤلف به مفهوم شعر در نظر متجددان (ص207-240) می‌پردازد و بعد از مقدماتی در چگونگی برخوردها بین آراء قدیم و جدید دربارۀ شعر در کشورهای عربی و موجبات آن، نخست از جمیل صدقی الزهاوی (ص210-217) و آراء او یاد می‌کند. زهاوی از دعوتگران تجدد در شعر و طغیان در برابر تقلید از سبکهای قدیم بود و می‌گفت:

سمثت کلّ قدیم عرفته فی حیاتی
  إن کان عندک شیء من الجدید فهات

*

انا للعشر فی العراق ادیب مجدّد
  انا فی جنب دجلة عندلیب یغرّد

در نظر او شعر از ثمرات عاطفه و قائم بر شعور و قریحه است:

ما الشعر الّا شعور المرء یعرضه
  علی الأنام بلفظ غیر ذی عکر

تعریف او از شعر با آراء قدمای عرب فرق دارد ولی بر وزن تکیه می‌کند و آن را عنصر مهم شعر می‌شمارد منتهی خود را به اوزان خلیل بن احمد مقیّد نمی‌سازد. معتقدست شاعر آزادست به هر وزنی بخواهد شعر بگوید. در شعر برای قافیه ضرورت قائل نیست. تقلید شاعر عرب را از شاعران غربی نمی‌پسندد بلکه برای هر قومی شعور و درک خاصّی قائل است (مانند موسیقی). فقط تقلید از طبیعت را جایز می‌شمارد:

و الشعر مرآة بها
  صور الطبیعة تظهر

دعوت زهاوی به تجدّد در مصر نظیر دعوت خلیل مطران است در لبنان، اما مطران بر او مقدّم بوده است. زهاوی می‌گوید:

و مازلت فی جوّ من الشعر طائراً
  و من عادتی أن لا أطیر مع السرب

به همین سبب مؤلف ، زهاوی را از پیشروان تجدّد ادبی در نیمۀ اول قرن بیستم می‌شمارد.
بدر شاکر السیّاب (ص218-226) از نسل جدیدی است که شعر نئو کلاسیک معاصر عربی را تغییر دادند و دگرگونیهای اصولی در آن پدید آوردند. سیّاب در برابر گروه ادبای محافظه کار، از شاعران متجددست. وی از ادب انگلیسی  متأثرست و شعرش بیشتر رنگ غربی دارد. سپس از دیوانهای مختلف او و چگونگی آنها سخن می‌رود و این که  در شعر او «ولادت محتوای جدید وتعبیر نو» دیده می‌شود. شعر او بُعد تازه ای پیدا می‌کند و رؤیای جدیدی است؛ امّا گویندۀ آن با عدم فهم سخن خود روبروست. وی تعریف دقیقی از شعر بدست نمی‌دهد و مفهوم شعر در نظر او مبهم و مشوش می‌نماید. به عقیدۀ او شعر انعکاس حیات است: حیات خاص شاعر و حیات اجتماعی. سیّاب نظری رمانتتیک دارد و در عین حال شیفتۀ ابوتمّام است. وی مبشّر بروز شعر جدید بود.

نازک الملائکة (ص227-235) که آراء خود را در مقدمۀ دیوانش «شظایا و رماد» (1949 م.) بدست داده می‌گوید که شعر آزاد به سوی ارکان زیر رانده شده است و این اصول پنجگانه را بیان می‌کند : الف – پاسخ گفتن به حاجات روحی و فکری جامعه؛ ب- روی آوردن فرد به واقع و حقیقت و هدف ادبیات راتعبیر قرار دادن نه زیبایی لفظی و عواطف؛ ج- رغبت شاعر جدید به آزاد شدن از تقلید گذشتگان؛ د- بیزاری شاعر معاصر از افکار کلیشه ای و هم آهنگی او با روح عصر؛ ه‍ - ترجیح مضمون بر صورت.

نازک الملائکة در مقدمۀ دیوانش سخن برنارد شاو را می‌آورد: «اللاقاعدة، هی القاعدة الذهبیّة» زیرا شعر پدیدۀ زندگی است و زندگی قاعدۀ معیّنی ندارد. وی قواعد و احکام را منکر می‌شود (نظیر سخن الیاس ابوشبکة در 1938م. و سخن وردز ورث) و تصریح می‌کند که شعر آزاد عربی از ادب غرب متأثرست و بعضی از اشعار خود او به اقتضای اسلوب ادگار آلن پوست. قواعد شعر قدیم و مفهوم عربی و قدیم شعر را مورد انتقاد قرار می‌دهد. عروض خلیل را رد می‌کند امّا موسیقی در نظر او عنصر مهم شعرست. شعر را قائم بر حالت بی‌خویشتنی می‌داند و بر اساس الهام، زیرا نفس بشری عموماً پیچیده است و شعر متعلق به حالت ناخودآگاه است و شاعر هنرمندی است که این حالت را تعبیر می‌کند. در ضمن احتیاط می‌ورزد که طرفداران ناشایستۀ شعر آزاد آن را تباه نکنند. معتقدست شعر به هر شکل باشد باید سرشار از صداقت باشد پس اصالت مطرح است. شعر آزاد را شکلی دیگر از شعر معاصر می‌شمارد که خارج از اصول شعر قدیم نیست و قافیه رکن مهم در موسیقی آن است.

موضوع فصل سوم کتاب، زبان شعر در بیانیه های شعری عربی جدیدست(ص241-458). این بحث شامل کلام (لفظ و معنی)، ساختمان شعر و موسیقی شعرست. در این فصل پس از تعریف زبان شعر (ص243-250)، مفهوم آن در آغاز تجدّد شعر عربی (خلیل مطران) و نیز در اصحاب دیوان (عقّاد ، عبدالرحمن شکری، مازنی)، گروه مهاجران (امین الریحانی، جبران خلیل جبران، میخائیل نعیمة)، رمانتیکها (احمد زکی ابوشادی، الیاس ابوشبکة ، نزار قبآنی)، سمبولیستها (سعید عقل، بشر فارس)، متجدّدان (زهاوی، نازک الملائکة، بدرشاکر السیّاب) بیان می‌شود.
به همین ترتیب از ساختمان شعر در نظر گروه های مختلف سخن می‌رود (ص337-380) و سرانجام از موسیقی شعر و انواع شعر عربی معاصر (ص381-454).

فصل چهارم نیز شامل بحث دربارۀ هدف و غایت شعرست در بیانیه های شعری عربی معاصر (ص459-517) باز به همان ترتیب مذکور در فوق و در آراء و آثار گروه‌های متعدّد. خاتمۀ کتاب (ص 5919-527) حاوی نتایج و دریافتهایی است که از این بحث و مطالعه عاید شده است و خلاصه‌ای است از حاصل مباحث و فصلهای پیشین.

این بود مجملی از آنچه در کتاب نظریۀ شعر می‌توان یافت. بدیهی است تفصیل این نکات در خور توجّه و بحث انگیز را باید در کتاب جست. بر روی هم کتاب مزبور اثری است خواندنی و سودمند و شاید اگر یکی از جوانان با ذوق و فاضل به ترجمۀ آن به فارسی بپردازد کاری شایسته باشد.

نکته ای که باید یادآوری شود اشتباهات چاپی متعدّدی است که در نقل جمله ها و اشعار فرانسوی و انگلیسی و اسامی خارجی در کتاب روی داده است و موجب تأسف است، بخصوص که برخی از آنها سبب اختلال در معنی است. خوانندگان، خاصه اگر کسانی بخواهند از آن چیزی نقل و یا ترجمه کنند، به این موضوع البته توجّه خواهند کرد.

سانفرانسیسکو، آبان 1364

 

پی‌نوشت‌ها:
1. رک: «البیانات الادبیة (المانیفستو) للحرکة الابتداعیة فی الشعر العربی الحدیث»، مجلة الطریق، 1970، م 29، شمارۀ 9، ایلول، ص 45-63.
2. به مناسبت درج آراء ایشان دربارۀ شعر در مقدمۀ دیوانهاشان و نیز تألیف کتاب الدیوان در نقد ادبی بتوسط عقّاد و مازنی.
3. رک: عبدالرزاق حمیدة، شیاطین الشعراء ، چاپ قاهره؛ نیز: جلال الدین همایی، حواشی دیوان عثمان مختاری، تهران 1341، ص 229-232: «تابعه».

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

در همین زمینه